BubbleShare: Share photos – Play some Online Games.
آلبوم ساختهی: دکتر شاهین سپنتا
BubbleShare: Share photos – Play some Online Games.
آلبوم ساختهی: مزدک
آیینی که مرزها را درنوردید
ساختار مرزهای سیاسی و زورآزمایی ابرقدرتها در خاورمیانه، مردمان و اقوام گوناگون ایرانی را که هزارهها در یک سرزمین با همگونیهای فرهنگی به همزیستی میپرداختند، در پشت نامهای جدید از هم [...]
آلبوم ساختهی: دکتر شاهین سپنتا
BubbleShare: Share photos – Play some Online Games.
آلبوم ساختهی: مزدک
آیینی که مرزها را درنوردید
ساختار مرزهای سیاسی و زورآزمایی ابرقدرتها در خاورمیانه، مردمان و اقوام گوناگون ایرانی را که هزارهها در یک سرزمین با همگونیهای فرهنگی به همزیستی میپرداختند، در پشت نامهای جدید از هم دور ساختند که مطالعهی چگونگی حکایت این جداییها در حوزهی مطالعهی «تاریخ تجزیهی ایران» شایستهی بررسی است، اما تنها سهم آن در این جستار یادآوری حقیقتی پنهان است که برابر با آن مرزهای قراردادی یارای جدا ساختن همدلیها فارسی زبانان اویغورستان (چین) را از سمرقند و قندهار و هم آیینیها و همانندیهای اهالی کابل را از کردستان عراق ندارد! :
«گیرم که مرزی با اسلحه بین دو نقطه از این سرزمین ایجاد شد، چگونه میتوانند در فصل خزان از حرکت باد خنک خوارزم به خراسان جلوگیری کنند! و چگونه میتوان بوی جوی مولیان را دستور داد که مشام مشتاقان بادغیس هرات را نوازش مکن؟ هنگامی که انگور تاکستان بلخ در خُم خانهی قونیه به جوش و خروش میآید و شوریدهی همدانی را به یاد صبحگاه نشابور و شامگاه بغداد میاندازد، کدام نیرو را یارای آنست که راه بر سفر دلفریب این خیال مستانه ببندد؟»()
و اما حدیث جشن جهانی نوروز نیز همان حکایت انگور تاکستان بلخ است که بوی خوشش اقوام گوناگون ایرانی و انیرانی (غیر ایرانی) را در سرتاسر جهان مست ساخته است!
اگر چه در گسترهی فرهنگی سرزمینهای برگزارکنندهی نوروز نباید نام هندوستان، ارمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، گرجستان، ازبکستان، جمهوری آذربایجان، کردستان عراق و . . . را به فراموشی سپرد، اما در این میانه، برای نمونه ما تنها در این گفتار ردپای این آیین باستانی را در دو سرزمین (تاجیکستان و افغانستان) خارج از مرزهای سیاسی جهانی جستجو کردیم که در هر کجای آن بوی نوروز میآید و مردمان سرزمینهای آن، نژاد و فرهنگ و هویت خویش را همچو فرزندی میبینند که سدهها پیش از این از مادر خود (ایران فرهنگی) دور مانده است و همچنین در این جستار ریشههای نوروز را در دو تمدن باستانی دیگر (مصر و بابل) نیز جستجو خواهیم کرد.
BubbleShare: Share photos – Play some Online Games.
نوروز تاجیکستان
تاجیکستان:
بیگمان نوروز در تاجیکستان یکی از باشکوهترین و شگفتانگیزترین جشنهای آیینی خاورمیانه است.
در این سرزمین همزمان و در پیوند با جشنهای آخر سال و نوروز، آیینهای گوناگونی برگزار میشود که عبارتند از:
«مراسم ماه حوت»، «مراسم گلگردانی»، «مراسم جفت براران»، «مراسم سومنک پزی» و «مراسم آتش افروزی» (چهارشنبه سوری).
ماه حوت (ماهی) در گاهشماری دهقانان ِ گذشتهی تاجیک آخرین ماه سال بود و از آنجا که در این ماه، آب و هوا با شتاب دگرگون میشود، آن را به سه دوره بخش کردهاند : هفده شبانه روز «حوت»، هفت شبانه روز «عجوز» و سه شبانه روز آن «نحس» نامیده میشد.
پس از سه روز، نحس سال پایان یافته، سال نو یا نوروز آغاز میگشت.
هجدهم حوت را عجوز شمار
که بود اول فصل بهار (ترانهی تاجیکی)
تاجیکان در این ماه برای کشت و کار بهار آمادگی میدیدند، چنانکه این آیین در ترانههای مردم تاجیک نیز بازتاب دارد:
حوت گذشت، فصل زمستان به مقام دل ما
لیک در حوت شده است شورش و غوغا برپا
سردی و گرمی، این بود به فرمان خدا
نیست کس را سخنی گفته در این چون و چرا
حوت اگر حوتی کند، کم پیره در قوطی کند
همچنین از دیگر آیینهای نوروزی در میان تاجیکان چنانکه گفتیم، «مراسم گلگردانی» است که در حقیقت یکی از رسوم دهقانی به شمار میرود. گل گردانی را مردم تاجیک از زمانهای گذشته به انگیزهی بیداری طبیعت و آغاز شکوفه دهی گلها و درختان برگزار میساختند.
این آیین اگرچه در گذشته به دست بزرگسالان انجام میگرفت، اما امروز به دست کودکان و نوجوانان برگزار میشود. گل گردانها از دره و تپه و دامنهی کوهها گل چیده و اهل روستای خود را از پایان یافتن زمستان و فرارسیدن سال جدید و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده میدهند. مردمان نیز به گروه پنج تا ده نفری گلگردانها هدیه میدهند و گلها را به چشم و ابروان خود مالیده و از زیبایی و سلامتی و دیدن آغاز سال نو شادی میکنند.
گلِ بایچیک و گل سیاه گوش که در نواحی شمالی تاجیکستان و همچنین در سمرقند و وادیهای زرافشان، فرغانه و قشفدر نشانهی آغاز بهار است، از گلهایی است که در آیین گلگردانی به کار میرود و به همین انگیزه، گلگردانی را «بایچیک گویی» نیز مینامند.
بهار آمد، بهار آمد
به دهقان وقت کار آمد
به دوستان گل قطار آمد
بهار نو مبارک باد
گل ِ گلها بایچیک،
بایچیک . . . (ترانهی تاجیکی)
و اما آیین «جفت براران» با آرزوی پربار گردیدن و پربرکت شدن محصول در سال نوین، در تمامی مناطق و در پایان ماه حوت برگزار میشود.
این آیین در این میان وادیهای حصار، کولاب و غرم به یک گونه انجام میگیرد و در آن همهی خانوادهها شرکت میکنند. در این آیین دهقانها پلو، نان فطیر و یا غذای ویژهی این مراسم را تهیه کرده و پانزده تا بیست نفر از کهنسالان را در این مهمانی جای میدادند. پس از خوردن غذا، این عبارت خوانده میشد:
«مزید نعمت، زیاده دولت، برارکار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان.»
مردم دهات آب کنده، عاشقان و ورگانزه در وادی قشقدر هنگام آیین جفت براری داستانی می خواندند که در آن، تاریخ دهقانان به گونهی اساطیری روایت شده است. این آیین همچنین در میان دهقانان سمرقند، بخارا، لنینآباد و وادی فرغانه نیز به همین گونه انجام میگیرد.
«سومنک پزی» نیز از آیینهای فصل بهار در تاجیکستان است. سومنک پزی یا همان سمنو پزی مراسمی است که چنان که خواهیم گفت در افغانستان و ایران نیز هنوز کماکان پابرجا مانده است. در برخی دهات شرقی ایران با سومنک خمیر درست کرده و مانند چپاتی تاجیکی نان نازک کی پزند.
از آنجا که آماده کردن سومنک زمان زیادی را میگرفت و نگهداری و پایین ویژهی خود را میخواست، خود به خود به بزمی درمیآمد و این سنت گذشتگان تا امروز در دهات کوهستانهای تاجیکستان به یادگار مانده است.
سومنک پزی در «حصار شادمان» به این گونه است که گندم بهاری سفید و تاشکندی را در طبقهای بزرگ چوبین به نام «لنگری» میریزند. گندم که نیش زد، آن را روی تخته یا سینیهای بزرگ پهن کرده و روی بام میگذاشتند و باران سبب میگشت تا گندم رشد کند و از آرد آن سومنک تنوری و دیگی تهیه میشد.
آیین چهارشنبه سوری یا «آتش افروز» نیز که ویژهی مردم تاجیکستان جنوبی و مرکزی است، در هفتهی آخر ماه صفر (اسفند) و با نام «چهارشنبه آخرون» (چهارشنبه آخران) برگزار میشود.
در این مراسم برای رهایی از گناهان در هفتهی آخر اسفندماه، هنگام عصر تا غروب آفتاب آتش افروخته شده و خُرد و بزرگ از بالای میجهیدند.
این آیین در میان تاجیکان منطقهی شمالی نیز رواج دارد. اهالی در این آیین که آن را «علو پرک» (عل به معنی آتش) نیز مینامند به هنگام پریدن از روی آتش این ترانه را میخوانند :
زردی و رنجوری من از تو
سرخی و خرمی تو از من
BubbleShare: Share photos – Easy Photo Sharing
نوروز افغانستان
<span
style=”color: red;” lang=”FA”>افغانستان:
برگزاری نوروز در دو کشور افغانستان و پاکستان بسیار همگون و همسان است و در هر دوی آنها نوروز با نام حضرت امیر (علی) پیوند خورده است.
این جشن در بسیاری از نقاط افغانستان، با شکوهمندی ویژهای برگزار میشود، در مزارشریف، در زیارتگاه منسوب به حضرت علی، جشن بزرگی به نام میله های گل سرخ برگزار می شود و همه ساله، هزاران نفر از زائران آن زیارتگاه و دوستداران نوروز از سرتاسر کشور، حتی از کشورهای ایران و تاجیکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه به شهر مزار شریف میروند و این جشن ملی و پارینه را با شکوهمندی هر چه بیشتر برگزار میکنند. در شهر کابل نیز به عنوان پایتخت، میله های نوروزی در محلاتی بنام خواجه صفا، دامنهی سخی، کاریز میر، تپهی زیبای استالف، گلغندی چاریکار برگزار میشود. در هرات نیز، مردمان در روزهای نخستین سال و چهارشنبه نخست سال و نیز در سیزدهمین روز از نوروز، در تفریحگاههای درون و بیرون شهر گردهم میآیند و جشن نوروز را گرامی میدارند. از جمله سنتهای نوروزی و آغاز سال نو، راه اندازی میلهی سمنک (سمنو) در شب نخست نوروز همراه با سرور و شادمانی و تهیه و پخش آب هفت میوه (هفت نوع آجیل که در افغانستان به نام میوه خشک معروف است) میباشد. تهیهی هفت سین هم در برخی نقاط افغانستان پابرجا است.
یکی از سنتهای نوروزی مردم افغانستان، به ویژه در شهر شمالی مزارشریف و نیز کابل، بر افراشتن ژنده (علم پوشیده از پارچههای سبزرنگ)، مشهور به ژندهی سخی است. برافراشتن این علم، از وجوه مذهبی جشن نوروز در افغانستان است. بر اساس یک روایت تاریخی، در سال ۱۲۸۸ هجری که نایب محمدعلم خان در اطراف حرم (منسوب به حضرت علی در مزارشریف) ملحقات و خانههایی بنا کرد و چوب راست و محکمی را از جنگلهای ماورالنهر خواست و در ساختن علم مبارک به کار گرفت که تا امروز مورد استفاده است.
مصر:
نوروز قبطی اگرچه همریشه با نوروز ایرانی است، اما زمان برگزاری آن اندکی دگرگون است.
نوروز مصری هر ساله برابر با دهم یا یازدهم سپتامبر (نخستین روز ماه توت مصری) با آغاز فصل کشاورزی و هنگامهی طغیان رود نیل برگزار میگردد، تا نیل توانایی خویش را در سیراب کردن زمینهای پیرامون خود نشان دهد. دربارهی پیداییِ نوروز در مصر باستان روایتهایی گوناگون در میان است که یکی از آنها میگوید این آیین نخستین بار به وسیلهی کمبوجیهی هخامنشی (فرزند کوروش)، که در سال ۵۹۵ ق.م مصر را گشود، وارد این سرزمین شد و گروهی دیگر نیز بر این باورند که خسروپرویز ساسانی (دومین فاتح ایرانی مصر) در ۶۱۹م، نخستین برگزار کنندهی نوروز در این سرزمین بوده است و برخی دیگر میپندارند که نوروز جشنی است که پس از اسلام در این سرزمین یک آیین ملی به شمار رفته است.
بر پایهی تواریخ اسلامی، در زمان فرمانروایی فاطمیان که با امیران شیعهی ایرانی پیوندی بسیار نزدیک داشتند، نوروز یک جشن ملی شناخته شده بود و در روند برگزاری آن، خلیفه و خانودهاش و تمامی نامداران کشوری به شادمانی میپرداختند.
مصریان در این جشن آتش میافروزند و بر یکدیگر آب میپاشند و به کارمندان دولت و خانوادههایشان پوشاک و پیشکش نوروزی داده میشود . . . .
همچنین امروزه در آغاز بهار (در مصر)، درست در همان روزی که ایرانیان آیین سیزدهم فروردین را به جا میآورند، مردم مصر به پیروی از ایرانیان، از شهر بیرون میروند و مراسمی را برگزار میکنند که به سیزده ایرنیان میماند و آن را «یشم النسیم» مینامند.
بابل:
برخی از کارشناسان همچو شادروان دکتر مهرداد بهار، معتقدند که پیشینهی ریشهی نوروز در تمدن بینالنهرین همچو تمدن ایرانی بسیار کهنسال است و معتقد بود که:
«کهنترین نشانهای که در آسیای غربی از جشن سال نو بازمانده، به نخستین خاندان سلطتنی اور مربوط میشود که در طی آن، ازدواج مقدس میان الههی آب و خدای باروری انجام میگرفته و کاهنهی معبد نقش الهه را بر عهده داشته است. و این در هزارهی سوم پیش از مسیح بوده است . . . این جشن در اصل به مناسبت پیروزی ائا یا انکی بوده که اپسو، غول آبهای شیرین را میکشد و خود ایزد آبهای شیرین میشود. پس از پیروزی بر او جشن میگرفتند، بر رودخانه سد میساختند تا بهتر به کشت و زرع بپردازند. این عید را بعدها بابلیها حفظ میکنند و در این جا مردوک جای انکی را می گیرد.»()
همچنین چنانکه میدانیم در آیین «میر نوروزی» که یکی از سنتهای دیرین و آیینهای پیوسته به نوروز در ایران شناخته میشود، کسی را به گونهی نمادین از آغاز تا سیزدهم فروردین ماه پادشاه و امیر میساختند و او سوار بر اسب، الاغ یا شتر، به مدت سیزده روز، به گونهی تنزآمیزی به فرمانروایی می پرداخت.
شاید آیین میرنوروزی نماد و یادآور فرمانروایی متزلزل و بیدوام و بیاساس فرمانروایان باشد!
سخن در پرده میگویم، چو گُل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست، حُکم میر نوروزی (حافظ)
در همین روند برابر با بساری از روایات، گونهای از آیین میرنوروزی را میتوان در تمدن باستانی بابل یافت:
بنابر متن داستان نامیِ «سینوههی مصری» پزشک ویژهی فرعون (نوشتهی میکا والتری) که اگرچه تنها داستانی است که با ترجمهی شادروان «ذبیح الله منصوری» به یک بار خواندن میارزد!، اما بیگمان ریشههای باستانی این داستان را نمیباید فراموش کرد.
سینوهه در فصل شانزدهم کتاب چنین میگوید :
« . . . وقتی فصل بهار شروع میشود سکنهی بابل مدت ۱۲ روز جشن میگیرند. در روز سیزدهم، مراسم این جشن به وسیلهی یک دروغ بزرگ، یعنی پادشاه دروغی – خاتمه مییابد. در این ۱۲ روز همه مشغول عیش و عشرت میشوند و خود را برای جشن روز سیزدهم بهار آماده میکنند. صبح روز سیزدهم من در مهمانخانه نشسته بودم که یک عده سرباز به مهمانخانه ریختند و بانگ زدند : پادشاه ما کجاست؟ پادشاه ما را بدهید وگرنه همه را به قتل خواهیم رساند. سربازها مقابل اتاق ما غوغا نمودند و «کاپتا» غلام من، از بیم خود را زیر تخت خواب پنهان کرد و به من گفت : تصور میکنم در بابل شورشی شده و پادشاه گریخته و طرفداران او به تصور اینکه وی در این مهمانخانه است این جا آمدهاند.»
در ادامهی داستان، سینوهه در اتاق را میگشاید و خود را به سربازان معرفی میکند. سربازان به او میگویند از سوی پادشاه آمدهاند که کاپتا را با خود ببرند. پس از گفتگو و مشاجره، سرانجام غلامِ خود را به آنان تسلیم میکند و برای پیگیری ماجرا خود نیز در پیِ ایشان به کاخ پادشاه بابل میرود. سینوهه، هنگام ورود به کاخ با رویدادهایی روبرو میشود که به روایت لحظه به لحظهی آن پرداخته است :
« . . . کاهن بزرگ (مردوک) به طرف کاپتا – غلام من – اشاره کرد و گفت : اینک ما توانستهایم که یک پادشاه بالغ و عاقل پیدا کنیم و او را به سلطنت انتخاب خواهیم کرد تا اینکه از روی عقل و مآلاندیشی بر ما حکومت نماید. به محض اینکه این حرف از دهان کاهن بزرگ بیرون آمد کسانی که در آنجا بودند به پادشاه جوان بابل (بورابورباش) حملهور شدند و با خنده و شوخی، علائم سلطنت را از سر و سینهی وی دور کردند و لباس از تن او بیرون کردند . . . بورابورباش، وقتی از علائم سلطنت خلع میگردید، کوچکترین مقاومتی نکرد و من دیدم که به اتفاق شیر خود به گوشهای از اتاق رفت . . . . «کاپتا» را روی تختی که قبلاً پادشاه روی آن مینشست، نشانیدند و مقابلش سجده کردند و زمین را بوسیدند! . . . .»()
فرشید ابراهیمی
Khorshid.iran@gmail.com
یارنامه:
جنیدی، فریدون، زروان – سنجش زمان در ایران باستان، بنیاد نیشابور، ۱۳۵۸
بهار، مهرداد، جستاری چند در فرهنگ ایران، فکر روز، ۱۳۷۳
حسینی اسفید واجانی، مهدی، نوروز در تاجیکستان، فصلنامهی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، س۲، ش۳، زمستان ۱۳۷۲
-->