
شرایط ایران خاص آدمهای کوتوله است!
- میخواهم مصاحبه را با پرسشی شروع کنم که به نوعی به آلبوم آخر کیوسک مرتبط میشود: از آدم معمولی تا پراگمانیسم عشقی! طی این چند سال چه اتفاقی افتاده که آدم معمولی اینقدر تغییر کرده ودیگر از “آدم معمولی” بودن راضی نیست؟
- آلبوم اول کیوسک در زمانی ساخته شد که من هم جوانتر بودم و هم جامعه ایران در شرایطی بود که نوعی آرمانخواهی و ایدهآلیسم در آن دیده میشد. به این معنی که یک نسلی از وضعیت جامعه و ارزشهایی که داشت رواج پیدا میکرد به زور تلویزیون و آدمهای نوکیسه و این فرهنگ باسمهای که واقعاً اسمش را فرهنگ هم نمیشد گذاشت بسیار ناراحت بودند و میخواستند تغییری به وجود بیارن، برای من این تغییر دقیقاً گریز از قهرمانپروری بود که اون سالها خیلی رایج شده بود، و یک آدم و یک جریان شده بودند ناجی و قهرمان یک حرکتی که ریشهاش در کله اونها نبود بلکه تو دل مردم بود. من فکر میکردم که “نبودن قهرمان” یعنی معمولی بودن تو همه چیز، اون چیزیه که ما بهش احتیاج داریم؛ خودم هم این احساس را عمیقاً میکردم، ولی الان که همه آدمهای اون نسل تقریباً میبینن که چه گذشت و چه جوری یه عده از این آشفته بازار صاحب عنوان و… شدن، احساس کردم که میشه یه تصویر خوبی از این وضعیت نشان داد. یعنی نشان داد که یک سری آدم بیمسئولیت و بیسواد آمدند و یک جریان را چه جوری ازش سوء استفاده کردند و همه صنفی داشتیم، از هنرمند و فیلمساز و روزنامهنگار و اپوزیسیون و اصلاحچی و… همه خر خودشون را میروندن. برای هیچ کس یک حرکت جمعی و سرنوشت مردم مهم نبود. مهم این بود که حالا که شرایط ایران خاص این آدمهای کوتولهست چه جوری ازش سوء استفاده کنند. حرف زیاده؛ فکر میکنم این سومین خیانت به اصطلاح جریان روشنفکری به مردم بود در ۱۰۰ سال اخیر.
- بعضی ها معتقدند که گروههای موسیقی خصوصاً گروههایی که نوعی موسیقی اجتماعی را در قالب سبکهایی مثل راک و بلوز ارائه میکنند اکثرا بر اساس یک “ایدهی پیشینی” شکل میگیرند، اگر با این حرف موافقی چه ایدهای پس تشکیل گروه کیوسک بود حالا چه به لحاظ موسیقایی چه به لحاظ ایدهآلهای فردی و اجتماعی؟
- خیلی از گروهها ایده قبلی دارند اما کیوسک اینجوری نبود. من صرفاً یک سری آهنگ برای دل خودم ساختم و از اول میدونستم در ایران نمیتونم چاپشون کنم، ولی به ضبط و ساختن ادامه دادم، برای شخص خودم، چون آرومم میکرد، ولی رفته رفته کیوسک داره یه شکلی میگیره که بعضی وقتها که آهنگی میسازم میبینم کیوسک نیست!
- کیوسک از یک جامعه ی ایدئولوژی زده برخاسته، جامعهای که دههها قربانی ایدئولوژیها بوده آدمهای زیادی به خاطر این ایدئولوژیها خودشان را فدا کردهاند و زندگیهای زیادی به خاطر این ایدئولوژیها تباه شدهاند، خب در چنین جامعهای آنچه هنر اجتماعی نامیده میشود-فارغ از بحثهایی که راجع به خود این مقوله هست- همیشه آغشته به ایدئولوژی بوده چیزی که در کارهای کیوسک برای شخص من جداب هست این مسئله است که کیوسک انتقاد میکند ولی برداشت من این است که انتقاداتش ایدئولوژیک نیست یعنی کیوسک با تمام قوا وارد نشده تا یک سری از آرمانهای ایدئولوژیک را به زور نت و ریتم و کلمه توی مخ مخاطب بکند حتی شاید یک وقتهایی هم ایدئولوژیزدایی میکنید. چقدر با این برداشت موافقی و چقدر یک همچین چیزی مثبت هست به نظرت؟
- خیلی نکته مهمی گفتی، من اولین قراری که با خودم گذاشتم اینه که هیچ وقت نه نصیحت بکنم، نه بگم خوب باشید، نه بگم راست بگید، نه بگم گل بکارید… هیچی، من تنها قراری که با خودم دارم هم همینه. تو دنیایی که ما شاهد مرگ ایدئولوژی بودیم و هنوز هم از این قضیه داریم گیج میخوریم، این خیلی عقبگرایانه است که یک آهنگساز بخواد مردم را که این همه صاحب و وکیل و رئیس دارند نصیحت بکنه و بهشون راه یاد بده.
- “هنر متعهد” این اصطلاح چه احساسی را در تو ایجاد میکند؟
- هنر متعهد، نمیدونم، ولی هر حرف یا حرکتی که از سر صداقت باشه زیباست.
- به نظرت معیار ابتذال در موسیقی چیه؟
- ابتذال همون نقطه مقابل صداقته.
- کسانی که زمینهی علاقهشان تئوری موسیقی بوده تلاششان بر این بوده که برای سبکهای مختلف یک سری مبانی تعریف کنند که در جای خودش کار مهم و مفیدی است. مثلاً اینکه میگویند یک گروه راک در کنار آوازخوانها (که ساز هم مینوازند) شامل دو گیتار الکتریکی (گیتارهای پیشگام و ریتم) باس الکتریکی، ساز کوبهای و سازهای شستیدار مانند پیانو، پیانوی الکتریک و سینتی سایزر است. یا مثلا اینکه برخی گروهها دارای ترومپت، ترومبون و ساکسیفون هم هستند خصوصیاتی هم برای سبک آوازخوان راک برشمردهاند همین وضعیت را در مورد بلوز هم داریم مثلا اینکه هر بند از بلوز در چارچوبی هارمونیک که اغلب ۱۲ میزانی است با موسیقی همراه میشود (بلوز ۱۲ میزانی) و حالا بحثهایی که راجع به توالی آکوردها در بلوز هست و… نمیخواهم وارد بحث پیچیدهی تلفیق راک و بلوز و تئوری موسیقی بشوم که احتمالا خارج از حوصلهی خوانندهی این مصاحبه هست منتها سئوالم دقیقا این است که وقتی میگویند گروه کیوسک نوعی راک-بلوز ایرانی ارائه میکند این راک ایرانی و بلوز ایرانی چه معنیای میدهد. یعنی مثلا راک و بلوز ایرانی چه فرقی دارد با بلوز و راک آمریکایی؟ این مشخصهی ایرانی بودن موسیقی شما در کجای کارهای شما قابل تشخیص است؟
- هر زبانی موسیقی خاص خودش را دارد . موسیقی سنتی، برآمده از زبان فارسی متکلف و قدیمیست، که البته منظورم اصلاً این نیست که دورهاش تموم شده. منظورم اینه که زبان فارسی امروز کوچه و بازار هنوز دنبال یک موسیقی جدی میگردد. کیوسک سعی کرده بدون اینکه زبان فارسی را قربانی کند، به موسیقی راک و بلوز و گاهی جاز و… سخن بگه، و حرفش هم حرفهای تازهای باشه. که خب گاهی همون چارچوب بلوز معمولی و استاندارد را ما مجبور شدیم مقداری عوض کنیم که از لحاظ فرمی با زبان فارسی راحتتر بیامیزد، مثلاً در قطعه “قانون خم شده”، برگشت یا turn around سیکل بلوز به فراخور ترانه عوض شده.
- اینجا خیلیها محسن نامجو، کیوسک و شاهین نجفی را مثلث یا سمبل موسیقی نسل نوی ایرانی میدانند این مثلث ولی طرفداران اصلیش در جامعهی روشنفکری-دانشجویی و یا مثلا فعالین جنبش زنان است، خودت در این مورد چی فکر میکنی؟ یعنی در مورد مخاطبشناسی کارهای کیوسک نظرت چیه؟ فکر نمیکنی این از فراگیر شدن موسیقی کیوسک یا نامجو و نجفی جلوگیری میکند؟
- من در مورد نجفی و نامجو نمیدونم، ولی ما برای خودمون کار میسازیم، یعنی کارهایی میسازیم که خودمون اول از همه ازش لذت ببریم. اینکه بین قشر تحصیلکرده و باسواد مملکت ما و عوام هم شکاف هست یک چیز جهان شمولیست. شما در همه دنیا میبینید. اصلاً یکی از بدبختیهای بزرگ دنیا الان اینه که بین آدمهای درس خونده، کتاب خونده و فهمیده و آدمهای دگم، یک فاصله عمیقی هست که دیگه واقعاً زبان هم را نمیفهمند. از آمریکا بگیر که دیوانههای اوانجلیست داره که به معنای واقعی کلمه افراطی هستند، تا هرجای دیگه که میری، این شکاف نگران کننده است، در همه جای دنیا.
- تجربه ی همکاری با نامجو چطور بود؟ از این همکاری در داخل ایران خیلی استقبال شد. طرفداران کیوسک میتونند امیدی به همکاری کیوسک و شاهین نجفی هم داشته باشند یعنی نوعی همراهی راک -بلوز کیوسک با رپ شاهین نجفی؟
- همکاری با نامجو بسیار اتفاقی پیش اومد و بسیار لذت بخش بود، ما با هم یک اجرای زنده هم در سانفرانسیسکو داشتیم، نامجو آدمیه که کار باهاش راحت و لذت بخشه و دوستی باهاش لذت بخشه. برای من این کار یک عکس یادگاری بود از دورهای که محسن اینجا بود و هم صحبت بودیم. شاهین نجفی را تا بحال ندیدم، اما بسیار از کارهاش خوشم مییاد و میدونم که حتماً اگه همدیگر و ببینیم، زبون هم را میفهمیم و میشه از این دوستی یک قطعه خوب درآورد.
- به نظرت فرق ایرانیهای خارج از کشور و داخل از کشور چیست؟ کیوسک برای کدامشان میخواند؟
خیلی سخته! نمیدونی که چقدر ایرانیهای داخل و خارج کشور از انواع مختلف داریم، تو خود ایران یک نفرو نمیشه پیدا کرد که بحران هویت نداشته باشه، اینجا که دیگه هیچ! ولی همانطور که گفتم ما برای خودمون میخونیم و احساس میکنیم تو ایران بیشتر حرفمون را میفهمند. ولی جاهایی هم مثل کانادا که ایرانیهایش جزء مهاجرینی هستند که نسبتاً بیشتر این اواخر به اونجا رفتند، خوب حرف ما را میفهمند، چون هنوز رابطه شون با ایران قوی هست.
- آرش، خیلی وقتها احساس میکنم در شعر و ترانهی کیوسک نوعی دغدغهی “وجود” هست مثلا از نوع کاموییاش یا حتی گاهی یک جور دلزدگی و تهوع از نوع سارتری، چقدر با این برداشت موافقی؟
- من هیچوقت نمیتونم خودم را قضاوت کنم، این بحث خیلی پیچیده ایست، و اصولاً هم هر کاری تفکرات آدم را منعکس میکند که خب دوره هم داره، یعنی آدمها همیشه دارند عوض میشن، یاد میگیرن و یادشون میره و دغدغههاشون عوض میشه … به هرحال فکر میکنم من کس خوبی برای جواب دادن به این سؤال نباشم.
این گفتوگو پیشتر در بامداد خبر منتشر شده بود.
در اینباره:
در این باره:

نظر شما