امین تریان
تواریخ محلی:
سمط العلی للحضرة العلیا: این کتاب اثر ناصرالدین منشی کرمانی است. نویسنده که یزدیالاصل است در ۶۶۸ هجری زاده شد. ناصرالدین در ۲۵سالگی به ریاست دیوان رسائل و انشاء قراختائیان کرمان منصوب شد.
سمط العلی للحضرة العلیا، اثر ناصرالدین به تاریخ ملوک قراختائی کرمان که از ۶۱۹ تا ۷۰۳ بر این سرزمین فرمانروایی کردهاند میپردازد و نوعی تاریخ محلی – سلسلهای است. وی این اثر را در اواخر ۷۱۵ و اوایل ۷۱۶ در ظرف یک ماه نوشت و سپس در ۷۲۰ تتمهای بر کتاب افزود[۶۷]. سمط العلی ذیل ِ تاریخ شاهی نوشتهی شهابالدین ابوسعید است؛ اثری که ظاهرا امروز بهکلی مفقود شده و از مورخین قدیم نیز کسی از آن نقل نکردهاست و تاریخ قراختائیان کرمان را تا آخر سلطنت صفوةالدین پادشه خاتون یعنی حدود ۶۹۴ در بر داشته است[۶۸].
ناصرالدین «در ایراد قصص و احوال شرط اقتصار به جای آورده از ایجاز مخل و اطناب ممل اعراض واجب شمرد و فصوص احوال و حکایات نوشت مشتمل بر مناقب و معایب اعیان آن دیار … و از ذکر ادوان و اوساط و ارذال و اسقاط که مورخان بادپیمای و درازنفسان گزاف درای در دیگر تواریخ علی الرسم فی امثالها نویسند و در دیگر اعصار و امصار لطیف طبعان هنرمند و بالغ نظران دشوار پسند را از مطالعه آن ملالت افزاید و از تامل آن سآمت روی نماید اجتناب لازم دانست…»[۶۹].
تاریخنامه هرات: تالیف این اثر به وسیلهی سیف بن محمد بن یعقوب الهروی معروف به سیفی در سالهای ۷۱۸-۷۲۱ صورت گرفت. سیفی در سال ۶۸۱ ه.ق در هرات زاده شد. بعد از کسب علوم رایج زمانه به یاری استاد خود حکیم سعدالدین منجم غوری توانست به دربار راه یابد. وی تاریخ هرات را در مدت دو سال و نیم و به فرمان ملک غیاثالدین به رشته تحریر درآورد. غیاثالدین در پی تحریر تاریخی بدون لغزش و کاستی بود، از این رو به همهی وزرا و منشیان خود دستور داد تا همهی مدارک و اسناد را در اختیار سیفی قرار دهند. به همین دلیل نویسنده توانستهاست در کتابش قراردادها و معاهدات را با دقت ثبت کند.
تاریخنامه هرات برای شناسایی خاندان آل کرت (۶۴۳-۷۸۳ ه.ق) که بر هرات فرمانروایی داشتهاند، اثر فوقالعاده باارزشی است[۷۰]. نویسنده توجه ویژهای به افتخارات باستانی دارد. مثلا اگر رشادت و نترسی پهلوانی را بیان میکند، او را «رستم زمانه» یا «بیژن» مینامد[۷۱]. سیفی رشتهی حوادث را به تفصیل سلسلهوار نقل میکند. در پی علتیابی وقایع است. اگر راجع به یک موضوع دو خبر ناهمگون شنیده، آن خبرها را همراه نام گوینده آورده است[۷۲]. منابع او در ذکر حوادث گذشته کتابهایی چون تاریخ هرات تالیف عبدالرحمن بن عبدالغفار الفامی، کرتنامه ربیعی، طبقات ناصری تالیف منهاجالدین سراج، جهانگشای جوینی، تاریخ غازانی رشیدالدین فضلالله، تاریخ خراسان و اخلاق خانی استفاده کرده است[۷۳].
بررسی تاریخنگاری این دوره
در بررسی تاریخنگاری چهار مورخ برجستهی این عصر میکوشیم با توجه به اطلاعاتی که در آثار تاریخنگارانهی این مورخان در اختیار ماست نگاهی به دیدگاه آنان در باب تعریف تاریخ، فواید تاریخ، روش تاریخنگاری و نیز اندیشهی آنان در نگارش تاریخشان بپردازیم.
عطاملک جوینی:
عطاملک جوینی در تعریف تاریخ میگوید: «… چه غرض عرض این حکایات و تقریر و تحریر صورت واقعات دو مقصود را که فائدهی دین و دنیا حاصل باشد شامل ست، آنچه دینی است اگر صاحب نظری پاکیزه گوهری که منصف و مقتصد باشد درین معانی به چشم حقد و حسد که مظهر و مبدی معایب است و منشی مساوی و مثالب و تولد آن از نتیجهی دنائت همت و خساست طینت ننگرد و به عین رضا و وفا که مقابح را در صورت زیبا بیند و پلاس لباس دیبا پندارد نظر نکند… بلکه متوسطوار تاملّی به شرط امانت و دیانت واجب دارد و خیر الامور اوسطها … و درین مقالات تفکری کند و درین مقامات که به واسطه ی اقلام اعلام می رود تدبری نماید غطاء شکّ و ریبت و غشاء ظنّ و شبهت از بصیرت او مرتفع شود و بر خاطر و ضمیر او مخفی و مستور نماند که هرچ از خیر و شر و نفع و ضرّ درین عالم کون و فساد بظهور می پیوندد به تقدیر حکیمی مختار منوط است و بارادات قادری کامگار مربوط که صادرات افعال او بر قانون حکمت و متقضای فضیلت و معدلت تواند بود و آنچ از وقایع واقع شود از تخریب بلاد و تفریق عباد از نکبت اخیار و استیلای اشرار حکمتها در ضمن آن مُدرَج باشد…»[۷۴].
بنابراین «جوینی تاریخ را شرح حکایات و واقعات می داند و از این مجموعه حوادثی را قابل ثبت و ضبط میگیرد که فایدهی دین و دنیا در آنها مستتر باشد. از افراط و تفریط در نگاه به این وقایع خودداری میکند و اعتدال را شرط فهم درست تاریخ و راه رسیدن به فواید آن قلمداد میکند. جوینی بلافاصله با عرضهی نگرش دینی خود، فلسفهای بر همین مبنا برای قراردادن وقایعی که فایدهای برای دین و دنیا در ظاهر در آنها متصور نیست فراهم میآورد تا تخریب شهرها و ویرانیهای ناشی از حملات مغول را از دایرهی وقایع تاریخی مفید به حال دین و دنیا به کناری نگذارد.»[۷۵].
تحلیل واقعیتهای تاریخی، حوزهای است که اندیشهی مورخان را مشخص میکند. بزرگترین حادثهی این دوران حمله مغول و از بینرفتن حکومتهای مسلمین است. مورخان این دوره به عنوان کسانی که با دربار در ارتباط بودند مجبور به توجیه حملهی مغول بودند؛ از سوی دیگر به عنوان مسلمانان دیندار معتقد بودند که هر چه در جهان رخ میدهد از حکمت بالغهی خداوند برمیخیزد و گریزی از آن نیست و حتی در آن خیری نهفته است که کشف شود. آنان فایده حملهی مغول را در مسلمانشدن مغولان و ساختن مسجد در چین و مغولستان میدانستند[۷۶]. در واقع آنان از جمله جوینی در توجیه این حملات دست به دامن تقدیرگرایی میشدند. برای نمونه جوینی میگوید:
«حق تعالی چون چنگیزخان را به عقل و هوشمندی از اقران او ممتاز گردانیده بود و به تیقّظ از ملوک جهان سرافراز تا آنچ از عادت جبابرهی اکاسره مذکور بود و از رسوم و شیوهای فراعنه و قیاصره مسطور بیتعب مطالعهی اخبار و زحمت اقتفا به آثار از صحیفههای باطن خویش اختراع میکرد و آنچ به ترتیب کشورگشائی معقود بود و به کسر شوکت اعادی و رفع درجه موالی عاید آن خود تصنیف ضمیر و تالیف خاطر او بود که اگر اسکندر با استخراج چندان طلسمات و حل مشکلات که بدان مولع بودست در روزگار او بودی از حلیت و ذکای او تعلیم گرفتی و از طلسمات حصن گشائی هیچ طلسمی بهتر از انقیاد و اذعان او نیافتی و دلیلی ازین روشنتر و نموداری ازین معینتر تواند که با چندان خصمان با قوّت و عدد و دشمنان با آلت و شوکت که هر یک فغفور وقت و کسرای عهد بودند یک نفس تنها با قلّت عدد و عدم عُدَد خروج کرد و گردن کشان آفاق را از شرق تا غرب چگونه مقهور و مسخر گردانید و آن کس که به مقابلت و مقاتلت تلقی کرد بر حسب یاسا و حکمی که لازم کردست او را به کلی با اتباع و اولاد و اشیاع و اجناد و نواحی و بلاد نیست گردانید و حدیث است منقول از اخبار ربّانی اولئک هم فرسانی بهم انتقم ممَّن عصانی [= آنان سواران من هستند و از کسانی که بر من عاصی شوند انتقام می کشم] و در آن شکّ و شبهت نیست که اشارات بدین جماعت فرسان ِ چنگزخان بوده است…»[۷۷]. جوینی دربارهی دلیل حملهی مغولان میگوید: خداوند چنگیز را به دلیل فسق و فجور به صورت بلائی بر مسلمانان نازل کرد.
بر این اساس اندیشهی تاریخنگاری جوینی را میتوان شامل تقدیرگرایی مبتنی بر مشیت الهی، جبرگرایی بر آمده از این تفکر، تاویل احادیث برای انطباق با واقعیتهای تاریخی، قهرمانپروری و فردگرایی دانست. در عین حال بیطرفی نسبی خود را حفظ کرده است و در نتیجه از ذکر مظالم و ویرانیهای مغول غافل نیست، اما بر آن ستمگریها لباس ضرورت پوشانده است[۷۸].
رشیدالدین فضلالله همدانی:
از نظر رشیدالدین «تاریخ عبارت است از ضبط و ترتیب هر حالی غریب و حادثه عجیب که به نادر اتفاق افتد و آن را در متون دفاتر و بطون اوراق اثبات کنند و حکماء ابتدای آن حادثه را تاریخ آن حال گویند و مقدار و کمیت زمان بواسطه آن بدانند…»[۷۹]
وی درباره هدف از تاریخنگاری میگوید: «… برین معنی ابتدای هر ملتی و هر دولتی تاریخی معین باشد و کدام حادثه و قضیه از ابتدای ظهور دولت چنگیزخان معظمتر بوده است که آن را تاریخ توان ساخت چه بزمانی اندک بسیاری از ممالک عالم بِرای ثاقب و تدبیر صایب و کمال سیاست و فرط سیاست مسخر گردانید…»[۸۰]
رشیدالدین درباره فواید تاریخ میگوید: « … رسم و عادت حکماء و علماء چنانست که معظمات وقایع خیر و شر هر زمان مورخ کنند تا بعد از آن اخلاف و اعقاب اولوالابصار را اعتباری باشد و احوال قرون ماضی در ادوار مستقبل معلوم ایشان شود و ذکر پادشاهان نامدار و خسروان کامکار بوساطت آن بر روی اوراق روزگار باقی ماند موبداً مخلداً چه وقایع و حوادث به مرور شهور و ایام و امتداد دهور و اعوام آن را مدروس و مطموس می گرداند … و دلیل صدق این معنی آن است که از چندین مملکت عریض و حشمت مستفیض و نعمت فراوان و اموال بی کران و خزاین بی شمار و دفاین بسیار و اسباب کامرانی و تنعمات این جهانی که سلطان محمود غزنوی را حاصل بود امروز نام نیک و ذکر جمیل او جز بواسطه ی سخن عنصری و فردوسی و کلام عتبی باقی نمانده است.»[۸۱]
روش رشیدالدین در پرداختن به تاریخ – به عنوان «معظمات امور»[۸۲] – به نوشتهی خود وی به این شکل است: «… چون این ضعیف به تالیف این کتاب جامع التواریخ مامور شد هر آنچه در کتب مشهور هر طایفه ای مسطور یافت و آنچه نزد هر قومی به نقل متواتر شهرت داشت و آنچه دانایان و حکمای معتبر هر طایفهای بر حسب معتقد خود تقریر کردند هم بران منوال بی تغییر و تصرف در قلم آورد و ممکن که به سبب قصور فهم و اهمال راوی بعضی از آن جمله فوت شده باشد و مع هذا دلخواه بود…»[۸۳]
رشیدالدین بر آن است که آنچه مورخ مینویسد اموری است که به چشم خود ندیده و تنها به نقل از راویان یا نویسندگان از آنها آگاه است. از دیگر سو بین روایت و اصل واقعه تفاوت وجود دارد، چراکه «محقق است که قضیهای که دیروز واقع شد اگر صاحب واقعه امروز تقریر باز کند قطعاً کماهی آن بر خاطر نداشته بلکه در هر مجلسی که باز گوید در عبارت و الفاظ تغییر و تبدیلی واقع شود»[۸۴] رشیدالدین در اخبار راویان شک دارد و بر آن است که «دلخواه» راوی در «زیادت و نقصان» موثر است «و اگر نیز دروغ محض نگوید در عبارت مبالغه و تاکیدی چند نماید که متضمن وقوع اختلاف باشد»[۸۵]. اما این نقص به نظر رشیدالدین نباید عامل خودداری از پرداختن به تاریخ باشد چرا که باعث میشود «جمله قصص و اخبار و احوال عالم متروک ماند و عموم خلق از فواید آن محروم». بنابراین وظیفه مورخ آن است که «حکایات اخبار هر قوم و طایفه به موجبی که ایشان در کتب خویش آورده باشند و بَران روایت تقریر کنند از کتب مشهور متداول آن قوم و از قول مشاهیر و معتبران ایشان نقل می کنند و می نویسند و العهدة علی الراوی…»[۸۶]
تاریخنگاری رشیدالدین سه ویژگی دارد: تقدیرگرایی، دیدگاه جهانشمول و نوعی ایرانیگرایی. وی به مانند دیگر مورخان این اثر در نگارش تاریخ دست به دامن تقدیرگرایی میشود و در این باره میگوید:
«بر ضمیر منیر ارباب تدبر و تفکر مخفی و مستور نماند که هر آنچه در عالم کون و فساد از تخریب بلاد و بقاع و تفریق انواع عباد حادث و واقع شود و از انقلاب امور و تبدیل احوال ظاهر و شایع گردد، مقتضی فضل و عدل ربانی و متضمن عظایم و جسایم حکم یزدانی تواند بود، و اجرای سنت الهی در ابدای مکونات نامتناهی بر آن جملتست، که چون به مرور و دهور، قوانین امور فتور می پذیرد و به تعاقب و توالی ایام و لیالی، حال دُوَل و ملک اختلال و اضطراب می یابد؛ به هر قرنی، صاحبقرانی عظیم شوکت مهیب صولت، مخصوص به تائید آسمانی و مشرف به خلعت نافذ فرمانی، جهت ازاحت آن خلل و ازالت آن زلل خیزد … بر مقتضی مشیت ازلی و موجب حکمت لم یزلی، پادشاه جهان، چنگیزخانی که مبارز معرکه ی گیتی ستانی و چابک سوار میدان جهانبانی بود، پای صولت در رکاب دولت نهاد، و دست سطوت بر ارباب نخوت گشاد.»[۸۷]
«… چنگیزخان در آن سالها از اقوام تایجیوت و دیگر آقاواینی اقوام جوریات و مرکیت و تاتار و غیرهم انواع زحمات دیده و بکرات هر قومی را گرفتهاند و به انواع سیاستها از دست ایشان خلاص مییافت، چون سعادت و دولت او مقدر بود…»[۸۸]
رشیدالدین به تاریخ سایر نقاط جهان نیز پرداخته است. وی درباره دلیل این کار میگوید: «… هر چند تواریخ بعضی اقوام که کفّار و عبدة الاصنامند اباطیل خیالات و اضالیل حکایات نامعقول ایشانست جهت آن ایراد کرده شد تا اولوالابصار را موجب اعتبار باشد و اهل اسلام و ایمان را از مطالعه آن بر معتقدات فاسدهی ارباب ضلالت اطلاع باشد و از آن معانی اجتناب جسته بِادای وظایف شکر نعمت هدایت و نور ایمان که ماورای جملهی الطاف و کرامات ربانی است قیام نمایند…»[۸۹]
دوره ی مغولان و حکومت ایلخانان در پایهگذاری فرایند شکلگیری هویت ملی ایرانی اهمیت بسیار دارد. بیتردید مهمترین منبع دورهی ایلخانی که به بیان و بازنمایی چنین مفاهیمی پرداخته است، جامعالتواریخ است. منظور رشیدالدین از ایران در بررسی حوزهی ماموریت و لشگرکشی هلاکو در ایران و ذکر ملوک قلمرو ایران که به محض عبور هلاکو از جیحون برای اظهار وفاداری نزد او رفتند و تابعیت او را پذیرفتند و پیشرفت نظامی هلاکو، قلمروی معادل حکومتهای باستانی ایران است که بخش اصلی آن را سرزمینهای هرات تا فرات تشکیل میداد و مناطق فراتر از آن را با ذکر نام بیان میکند که یادآور سرزمینهای انیرانی قلمرو پادشاهان باستانی ایران است[۹۰].
حمدالله مستوفی:
تاریخ از نظر حمدالله مستوفی «شرح وقایع و حوادث پیامبران و پادشاهان بر اساس روایات و احادیث و اخبار رسیده از قبل است. او در شرح وقایع تاریخی کمتر به اظهار نظر و رد و قبول وقایع میپردازد و جهتگیری خاصی را آشکار نمیکند و ظاهراً بیطرفانه به شرح وقایع میپردازد و بدین ترتیب فهم نظر خود را در باب مسائل تاریخی مشکل میسازد.»[۹۱]
حمدالله مستوفی برای اشاره به آغاز و انجام تاریخ به نظرات دینی اشاره میکند و میگوید: «علماء تاریخ در مدت زمان ماضی از ابتدای آفرینش عالم و خلقت آدم علیه السلام اختلاف بسیار کرده اند، جهت آن که بواسطه [فترات] تواریخ مجدد گردانیدهاند، چنان که اول تاریخ از هبوط آدم علیه السلام میگرفتند، پس، از طوفان نوح، پس، از آتش ابراهیم علیهالسلام، پس [بنی اسرائیل] از مبعث موسی و گروهی از هلاک فرعون و اولاد اسمعیل از [بناء] کعبه و یونانیان و رومیان از عهد اسکندر و اهل یمن از ظهور حبشه بر یمن و قبطیان از تسلط و تغلب بختالنصر و قریش از واقعه اصحاب الفیل و علی هذا هر [قضیهی] معظم که واقع میگشته، تاریخ پیشین ترک میکردهاند و آن را تاریخ میساختهاند. بدین سبب مردم را چگونگی تاریخ فراموش شده و تحقیق، رعایت نتوانستهاند کرد و پیغمبران علیهمالسلام نیز [بهتصریح] خبر ندادهاند و هر کسی رمزی گفته.»[۹۲]
«از مطالب فوق چنین برمیآید که مستوفی بر نظرات مورخان دربارهی آغاز تاریخ آگاهی داشت و در آنان را از مفهوم تاریخ بازگو کرده است. این درک معادل فرضکردن زمان به مفهوم فیزیکی آن و تاریخ است، اندیشهای که در میان مورخان سدههای اول هجری پذیرفته شده بود. مستوفی با این درک خود از مفهوم تاریخ، رجعتی به نظرات مورخان سدههای دوم و سوم را منعکس میکند و از فهم عقلانیتر مورخان سدههای چهارم و پنجم فاصله میگیرد.»[۹۳]
مستوفی به عنوان کسی که به دربار مغول نزدیک است مجبور به عبور از کنار جنایات روی داده و تاکیدنکردن بر آنهاست. اما گاه از خود بیپروایی نشان میدهد و با بیان جملاتی به جنایات مغولان به شکلی روشن اشاره میکند. برای نمونه میگوید: چنگیزخان «به خویشتن از آب جیحون بگذشت و به بلاد خراسان آمد و تمامت ایرانزمین مسخر کرد و قتل عام رفت [که در] هیچ تاریخ مثل آن مسطور نیست. [شیخ اوحدالدین کرمانی در قضیهی چنگزخان میفرماید:
تقدیر بآب تیغ ناپاکی چند / آتش در زد بجان ناپاکی چند
از عالم قهر تندبادی بوزید / بر چید ز روی خاک خاشاکی چند]
و اگر تا هزار سال دیگر، هیچ آفتی و بلایی نرسد و عدل و داد باشد، جهان با آن قرار نرود که در آن وقت بود. «از بزرگی حال فترت مغول پرسیدند. گفت: «آمدند و کشتند و بردند و رفتند». فصحا مقر شدند که در لفظ دری فصیحتر ازین نتوان گفت.»[۹۴]
ابن اثیر:
ابن اثیر در اثر خود یعنی الکامل، به تعریف تاریخ نمیپردازد. اما دربارهی فواید تاریخ بحث میکند. وی فواید تاریخ را به دو دسته تقسیم میکند: دنیوی و اخروی. ابن اثیر فواید دنیوی تاریخ را شامل: آگاهی و عبرت همگان بهویژه فرمانروایان و شناخت رویدادها و پیامد آن کارها میداند. ابن اثیر بر آن است که «هیچ کار پیش نیاید مگر آن که در گذشته پیشینهای داشته باشد یا مانند آن رخ نموده باشد.»[۹۵] در واقع او به مانند بسیاری دیگر از مورخان اسلامی معتقد به تکرار تاریخ است. ابن اثیر فواید اخروی تاریخ را شامل: رویگردانی از دنیا و خوارداشت آن، توشه برگیری برای آخرت پس از مطالعهی تاریخ و دریافتن بیاعتباری دنیا و بردبار و شکیبا شدن میداند[۹۶].
ابن اثیر دربارهی شیوهی نگارش اثرش میگوید: «در این کتاب چیزهایی گرد آوردهام که در هیچ کتاب واحدی گرد نیامده است. هر که در آن بنگرد، راستی و درستی این گفته را در خواهد یافت و اندیشهی دیگری برنخواهد یافت. من کار خود را از کتاب تاریخ بزرگ امام ابوجعفر طبری آغاز کردم زیرا این کتاب، تکیهگاهی است که همگان پشت بدان گرم دارند و به هنگام اختلاف، از آن دلیل آورند. من همهی گزارشهای آن را چون گوهرهایی در افسر شاهوار خود برنشاندم و به هیچ گزارشی آسیب نرساندم.
او دربارهی بیشتر رویدادها گزارشهای چندگانه آورده است که هر یک به سان گزارش پیشین است یا از آن کوچکتر است. گاه باشد چیزی بر گزارش پیشین بر افزاید یا از آن چیزی فرو کاهد. من در میان کار او به کاملترین گزارش روی آوردم و آن را بازگو کردم و کاستیهای آن را از جاهای دیگر پر کردم. هر چیزی را در جای خود نوشتن و از این رو یک رویداد، با اختلاف راههای گزارش آن، یکسان و یکنواخت از کار در آمد و این چیزی است که بهخوبی در این کتاب خواهید دید. … چون از آن بپرداختم، دیگر تاریخهای بلندآوازه را برگفتم و خواندم و از میان آنها آن چه را از تاریخ طبری بازگو کرده بودم، کامل ساختم.»[۹۷] ابن اثر از شیوهی سالشمار برای تدوین تاریخ خود استفاده کرده است. او در هر سالی برای هر رویداد بزرگ گزارش ویژهای آورده است و رویدادهای کماهمیت را در پایان آن سال آورده است[۹۸].
ابن اثیر بر تواریخ گذشته انتقاداتی را وارد می کند. او نقایص این تواریخ را درازگویی و گاه مختصرگویی، پرداختن به کارهای بیاهمیت و اهمیتدادن به رویدادهای منطقهی زیستن مورخ میداند[۹۹].
نتیجه
بر اساس آنچه گفته شد میتوان این گونه نتیجه گرفت که این دوره، دورهی تثبیت فارسینویسی در تاریخنگاری، پس از فروپاشی خلافت عباسی است. مغولان از نگارش تواریخ پشتیبانی میکردند و نتیجه آنکه شمار آثار تاریخنگارانهی این عصر نسبت به دورههای پیشین رشد چشمگیری را نشان میدهد. تاریخنگاری عصر مغول، از نظر رویکرد روششناختی و جهانبینی، روی به سوی تاریخنگاری سدههای نخستین هجری دارد. از تاریخنگاری نسبتا خردگرای سدههای چهارم و پنجم فاصله میگیرد و رو به سوی دیدگاه نقلی، روایی و تقدیرگرایانهی مورخان سدههای نخستین دارد. اما در رویکرد به مباحثی چون «ایرانیگرایی» مورخان عصر مغول و نمونههای برجستهی آن یعنی رشیدالدین فضلالله، مستوفی و حتی هروی ِ سیفی فصل نوینی را آغاز کردند و از این نظر از مورخان سدههای پیشین متمایزند. در کل میتوان تاریخنگاری دورهی مغول را در سیر تاریخنگاری ایران یک اوج محسوب کرد.
منابع و مآخذ
- آرام، محمدباقر. اندیشهی تاریخ نگاری عصر صفوی. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶.
- آیتی، عبدالمحمد. تحریر تاریخ وصّاف. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، خرداد ۱۳۴۶.
- ابن الاثیر، عزالدین علی. تاریخ کامل. ترجمهی دکتر سید محمدحسین روحانی. ج۱. تهران: اساطیر، ۱۳۷۰.
- ابن عبری، غریغوریوس ابوالفرج اهرون. ترجمهی تاریخ مختصرالدول. مترجمان محمدعلی تاج پور و حشمت الله ریاضی. تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴.
- اشپولر، برتولد. تاریخ مغول در ایران. ترجمهی محمود میرآفتاب. چ۴. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲.
- بناکتی، داوود. تاریخ بناکتی (روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ و الانساب). به کوشش دکتر جعفر شعار. تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۸.
- بهار، ملک الشعراء، سبکشناسی. ج۳. چ۲. تهران: زوار، تابستان ۱۳۸۶.
- بیضاوی، قاضی ناصرالدین. نظام التواریخ. به کوشش میرهاشم محدث. تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، ۱۳۸۲.
- جوینی، عطاملک علاءالدین بن بهاءالدین محمد بن شمسالدین محمد. تاریخ جهانگشای جوینی. به تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی. ج۱. چ۴. تهران: ارغوان، ۱۳۷۰.
- رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ. به تصحیح دکتر بهمن کریمی. ج۱. چ۳. تهران: اقبال، ۱۳۶۷.
- زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چ۱۰. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳.
- شبانکاره ای، محمدبن علی بن محمد. مجمع الانساب (نیمه اول). تصحیح میرهاشم محدث. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۱.
- _____________________. مجمع الانساب. به تصحیح میرهاشم محدث. تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳.
- القاشانی، ابوالقاسم عبدالله بن محمد. تاریخ اولجایتو. به اهتمام مهین همبلی. چ۲. تهران: علمی و فرهنگی، پائیز ۱۳۸۴.
- کرمانی، ناصرالدین منشی. سمط العلی للحضرة العلیا. به تصحیح و اهتمام عباس اقبال آشتیانی. چ۲. تهران: اساطیر، ۱۳۶۲.
- مرتضوی، منوچهر. مسائل عصر ایلخانان. چ۲. تهران: آگاه، ۱۳۷۰.
- مستوفی، حمدالله. تاریخ گزیده. به اهتمام دکتر عبدالحسین نوائی. چ۴. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۱.
- نسوی، شهاب الدین محمد خرندزی زیدری. سیرت جلال الدین میکبرنی. به تصحیح مجتبی مینوی. چ۲. تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.
- الهروی، سیف بن محمد بن یعقوب. تاریخنامه هرات. تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد. چ۲. تهران: اساطیر، ۱۳۸۵.
- یزدی، محمدبن محمدبن نظام الحسینی. العراضة فی الحکایة السلجوقیه. به کوشش مریم میرشمسی. تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، ۱۳۸۸.
مقالات:
- اللهیاری، فریدون. «بازنمایی مفهوم ایران در جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی،» فصلنامه مطالعات ملی، ش ۱۵ (۱۳۸۲)، صص ۴۷-۶۷.
خواجه نوری، خسرو. «منبع شناسی توصیفی تاریخ ایران در عصر مغول،» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸۱ (تیر، مرداد و شهریور ۱۳۸۳)، صص ۲۰۸
پینوشت
[۶۷] ناصرالدین منشی کرمانی، سمط العلی للحضرة العلیا، به تصحیح و اهتمام عباس اقبال آشتیانی، چ۲، تهران: اساطیر، ۱۳۶۲، صص ا-و.
[۶۸] همان، ص ز.
[۶۹] همان، ص ۱۰.
[۷۰] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۲.
[۷۱] سیف بن محمدبن یعقوب الهروی، تاریخنامه هرات، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، چ۲، تهران: اساطیر، ۱۳۸۵، ص ۲۰ (پیشگفتار مصحح).
[۷۲] همان، ص ۳۳.
[۷۳] همان، صص ۳۶-۳۷.
[۷۴] جوینی، پیشین، صص ۷-۸.
[۷۵] آرام، پیشین، ص ۱۱۲.
[۷۶] آرام، پیشین، ص ۱۱۹.
[۷۷] جوینی، پیشین، صص ۱۶-۱۷.
[۷۸] آرام، پیشین، صص ۱۲۱-۲۲.
[۷۹] رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ، به تصحیح دکتر بهمن کریمی، ج۱، چ۳، تهران: اقبال، ۱۳۶۷، ص ۱۶.
[۸۰] همان، ص ۱۶.
[۸۱] همان، ص ۱۷.
[۸۲] همان، ص ۱۰.
[۸۳] همان، ص ۹.
[۸۴] همان، ص ۷.
[۸۵] همان، ص ۸.
[۸۶] همان، ص ۹.
[۸۷] همان، صص ۲۱۳-۱۴.
[۸۸] همان، ص ۴۱۹.
[۸۹] همان، ص ۱۰.
[۹۰] فریدون اللهیاری، «بازنمایی مفهوم ایران در جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی،» فصلنامه مطالعات ملی، ش ۱۵ (۱۳۸۲)، صص ۵۶-۵۸.
[۹۱] آرام، پیشین، ص ۱۱۴.
[۹۲] مستوفی، پیشین، ص ۸.
[۹۳] آرام، پیشین، ص ۱۱۸.
[۹۴] مستوفی، پیشین، ص ۵۸۲.
[۹۵] عزالدین علی بن الاثیر، تاریخ کامل، ج۱، ترجمه ی دکتر سید محمدحسین روحانی، تهران: اساطیر، ۱۳۷۰، صص ۸-۹.
[۹۶] همان، صص ۹-۱۰.
[۹۷] همان، ص ۴.
[۹۸] همان، ص ۵.
[۹۹] همان، ص ۲.
در این باره:


دیدگاه شما