جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
English Deutsch
  • نماهنگ روز

نماهنگ روز

چاپ نوشته

تاریخنگاری در ایران دوره‌ی مغول (۷۳۶-۶۱۶) بخش نخست

فرستاده‌شده از سوی امین تریان در تاریخ ۱۵ - مهر - ۱۳۹۰

امین تریان

چکیده

بررسی سیر تاریخ‌نگاری در ایران از آغاز تا دوران معاصر، ما را به این نتیجه می‌رساند که این تاریخ‌نگاری تا روزگار مشروطه از بینش و روش تقریباً یکسانی پیروی کرده است. با این حال و در میان آن سیر، تاریخ‌نگاری دوران مغول ویژگی‌های خاص خود را دارد که آن را از تاریخ‌نگاری پیش و پس از آن متمایز می‌کند. در این دوره، سنت‌های تاریخ‌نگاری ایرانی با علایق قوم مغول به حفظ سنن تاریخی خود دست به دست هم داد و تاریخ‌نگاری در سرزمین ایران تداوم یافت. در این میان، از میان‌رفتن سلطه‌ی خلافت عباسی و زوال عربی‌نویسی دیوانی، راه را برای فارسی‌نویسی هموارتر کرد. شمار آثار تاریخ‌نگارانه‌ی این دوره نیز نسبت به دوره‌های سلجوقی و خوارزمشاهی افزایش چشم‌گیری را نشان می‌دهد.

در این نوشتار می‌کوشیم ویژگی‌های کلی تاریخ‌نگاری دوران مغول را برشماریم، نگاهی به منابع تاریخ‌نگارانه‌ی آن دوره بیندازیم و به بررسی اندیشه‌ی تاریخ‌نگاری چند تن از مورخان برجسته‌ی آن عصر، یعنی جوینی، رشیدالدین، مستوفی و ابن اثیر بپردازیم.

مقدمه

حمله‌ی مغول به ایران، خرابی‌های بسیار به بار آورد. در باب ویران‌گری‌های آنان بسیار نوشته‌اند. اما این حملات و حکومت برآمده از آن یعنی ایلخانان، از برخی جهات مانند رواج موسیقی، نقاشی و تاریخ‌نگاری تاثیرات مثبتی بر جای نهاد. آنچه مورد بحث ما در این مقاله است، تاریخ‌نگاری این دوره است. با حمله‌ی مغولان و فروپاشی خلافت عباسی، با زوال عربی‌نویسی روبرو می‌شویم؛ روندی که از سال‌ها پیش آغاز شده بود و با حمله‌ی مغولان تثبیت شد. در روند تکوین تاریخ‌نگاری ایرانی به زبان فارسی، دوره‌ی مغولان اهمیت ویژه‌ای دارد. از این زمان به بعد زبان تاریخ‌های نوشته‌شده به‌کلی فارسی می‌شود. در این مقاله در سه بخش به بررسی تاریخ‌نگاری دوره مغول می‌پردازیم: نخست به بررسی ویژگی‌های کلی تاریخ‌نگاری این دوره می‌پردازیم، به منابع تاریخ‌نگارانه این عصر در سه قالب سلسله‌ای، عمومی‌ و محلی اشاره می‌کنیم و در پایان، اندیشه‌ی تاریخ‌نگاری چهار مورخ برجسته‌ی این عصر، یعنی عطاملک جوینی، رشیدالدین فضل‌الله، حمدالله مستوفی و عزالدین بن اثیر می‌پردازیم.

ویژگی‌های کلی تاریخ‌نگاری مغول

مورخان عصر مغول برخی مبانی فکری و فلسفی تاریخ‌نگاری دوره‌ی پیش از خود مانند تبیین تحولات تاریخی بر مبنای تقدیرگرایی و مشیت الهی و جبرگرایی را محفوظ داشتند و تداوم بخشیدند و حتی می‌توان گفت تاکید بیش‌تری بر آن‌ها کردند؛ چنان که به مورخان سده‌های نخستین هجری نزدیک‌تر شدند و در نتیجه از مورخان سده‌های چهارم و پنجم فاصله گرفتند. در قالب و سبک تاریخ‌نگاری تحولی به وجود نیامد و در همان اشکال پیشین یعنی عمومی، سلسله‌ای و محلی تداوم یافت. زبان فارسی به دنبال فروپاشی خلافت عباسی، زبان اصلی تاریخ‌نگاری شد؛ هرچند به دلیل تسلط مغولان، واژه‌های مغولی و ترکی در تاریخ‌نگاری این دوره رواج  یافت. از سوی دیگر، مورخان، آگاهی قومی‌ و سرزمین و هویت تاریخی ایرانی را به درجاتی منعکس کردند و به دوره‌ی بعد از خود رساندند[۱]؛ نمونه‌ی آن جامع‌التواریخ است.

مورخان این دوره، وقایع و حوادث عصر مغول را با شیوه‌ای خاص بیان کرده‌اند. آنان از یک سو تحت تاثیر وجدان مذهبی و از دیگر سو تحت تاثیر شرایط سیاسی قرار داشته‌اند و ملزم به برقراری تناسبی میان تاثیرات شرایط یادشده، برای جلوگیری از عواقب سوء آن شرایط بودند؛ در نتیجه در اغلب موارد به واقعه‌نگاری اکتفا کرده و از قضاوت درباره‌ی حوادث چشم پوشیده‌اند. به طور کل می‌توان مشخصات این تواریخ را در موارد زیر خلاصه کرد:

رعایت احترام چنگیزخان و یادکردن نام ایلخانان با لحن مساعد؛ تلقی واقعه‌ی حمله‌ی مغول مانند امری مقدّر؛ تصریح به قتل و غارت‌های مغولان؛ لحن بی‌اعتنا و ابراز تاسف‌نکردن در ذکر فتح بغداد و انقراض خلافت عباسی؛ اظهار خوشنودی در مورد وقایعی از قبیل دفع شرّ کوچلک خان به فرمان چنگیز و قلع و قمع اسماعیلیه به دست هلاکو؛ شرح مصائب مسلمین در زمان سلطنت بعضی ایلخانان از قبیل ارغون و اباقا؛ احترام خاص به ایلخانان مسلمان و تایید اخلاص و ایمان آنان و لحن موافق و حمایت‌آمیز نسبت به ایلخانان در شرح روابط‌شان با دولت ممالیک[۲].

بررسی آثار تاریخ‌نگارانه‌ی این عصر

آثار تاریخ‌نگارانه‌ی این دوره را در سه بخش بررسی می‌کنیم: تواریخ سلسله‌ای، عمومی‌ و محلی. سپس به طور خاص به تاریخ‌نگاری جوینی، رشیدالدین فضل‌الله، حمدالله مستوفی و ابن اثیر می‌پردازیم.

تواریخ سلسله‌ای:

تاریخ جهانگشای جوینی: علاءالدین عطاملک جوینی نویسنده‌ی این اثر در سال ۶۲۳ هجری در جوین زاده شد و در اوایل جوانی به کار نویسندگی و امور دیوانی اشتغال داشت و در دوران هلاکو، اباقا و نخستین سال ایلخانی تکودار، حاکم عراق (در مجموع سال‌های ۶۵۷ تا ۶۸۱) بود. او سه بار در سال‌های ۶۴۴ یا ۶۴۵، ۶۴۷ و نیز ۶۴۹ راهی مغولستان شد[۳].

تاریخ جهانگشا میان سال‌های ۶۵۰ تا ۶۵۸ تالیف شده است. این اثر شامل سه جلد است: جلد نخست درباره‌ی تاریخ امپراتوری مغول و ذکری درباره‌ی احوال و اوضاع مغول‌ها از نخستین لشکرکشی و اردوکشی‌های چنگیزخان تا مرگ گویوک خان؛ جلد دوم تاریخ دولت خوارزمشاهیان و حکام و جانشینان چنگیز در ایران تا سال ۶۵۷ ه.ق و جلد سوم تاریخ لشکرکشی هلاکو به ایران (۶۵۴-۶۵۶ ه.ق). در برخی نسخه‌ها در آخر جلد سوم واقعه‌ی تصرف بغداد به وسیله‌ی هلاکو تالیف خواجه نصیرالدین توسی به صورت ذیل به جهانگشا اضافه شده است. جای افسوس است که نویسنده که تا سال ۶۸۱ زنده بوده و بسیاری از وقایع دوران هلاکو و اباقا را دیده‌است، شرحی از آن وقایع را بر کتاب خود نیفزوده است[۴]. جوینی اشاراتی به سلطنت خوارزمشاهیان، ایغوریان و اسماعیلیان دارد. اما شرح احوال قاآن‌ها قسمت اعظم این اثر را اشغال کرده است. گزارش وی درباره‌ی کارهای حکام اعزامی‌ به خراسان، بسیار مهم است. جوینی برخی وقایع لشکرکشی‌های مغولان را دو بار و به روایات مختلف شرح داده است. وی در اثرش اطلاعات فرهنگی و اداری فراوانی در اختیار ما می‌گذارد[۵].

در اهمیت جهانگشا همین بس که منبع بسیاری از سخنان ِوصّاف، رشیدالدین، ابن عبری، ابن طباطبا، کاتب دمشقی (نویسنده‌ی مسالک الابصار فی ممالک الامصار)، حمدالله مستوفی، بناکتی و… بوده است[۶]. نثر کتاب سنگین و کلمات عربی زیادی در آن به کار رفته است.

به گفته‌ی ملک‌الشعرای بهار، در این کتاب تحلیل‌های جان‌داری درباره‌ی علل شکست خوارزمشاهیان برابر مغول‌ها و نیز پیشرفت کار چنگیزخان آورده شده است که از این نظر تنها مقدمه‌ی ابن خلدون با آن قابل قیاس است[۷].

تاریخ الجایتو: این اثر تالیف ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی است. تاریخ الجایتو که پس از مرگ الجایتو در زمان ابوسعید به صورت نهایی نوشته شده است[۸]، تاریخ فرمانروایی سلطان الجایتو را به صورت سال‌شمار در بر می‌گیرد و تا سال ۷۱۸ قمری ادامه می‌یابد. در کتاب از نظر نظم زمان‌شماری آشفتگی دیده می‌شود. یکی از خصوصیات اثر یادشده به کاربردن نام‌ها، اصطلاحات و واژه‌های ترکی و مغولی بسیار فراوان از سوی نویسنده است[۹]؛ با این وجود نثر آن ساده و عاری از تکلفات و تصنعات ادبی است[۱۰]. کاشانی (قاشانی) اثر دیگری با نام زبده التواریخ دارد که حاوی اطلاعات مفیدی درباره‌ی اسماعیلیان و نیز اوضاع ایران در دوره‌ی خوارزمشاهیان است. هم‌چنین از چگونگی حمله‌ی مغول و نابودی اسماعیلیان سخن گفته است[۱۱].

تاریخ وصّاف (تجزیه‌المصار و تزجیه‌الاعصار): شهاب‌الدین یا شرف‌الدین عبدالله بن فضل‌الله شیرازی، معروف به وصاف‌الحضره در سال ۶۹۷ به تالیف کتاب تاریخ وصاف پرداخت[۱۲]. وی که در ۶۶۳ در شیراز متولد شده بود، در دستگاه خواجه صدرالدین خالدی زنجانی و خواجه رشیدالدین از مشاهیر دربار ایلخانی به شمار می‌آمده و مورد توجه خواجه سعدالدین محمد ساوجی بوده است.

تاریخ وصّاف حاوی وقایع سال‌های ۶۵۶-۷۲۷ است. این کتاب در یک مقدمه و پنج جلد به شرح زیر تالیف شده است:

جلد نخست از وفات منکوقاآن تا گرفتاری صاحب دیوان و قتل او؛ جلد دوم از ذکر دودمان سلغری تا صفت حال اتابکان لر؛ جلد سوم از به تخت‌نشستن گیخاتوخان تا اصلاحات غازان؛ جلد چهارم از جنگ غازان با ممالیک مصر و شام تا انجام آن؛ جلد پنجم وقایع دوران اولجایتو و ابوسعید ایلخان. وصاف بین جلد چهارم و پنجم، خلاصه‌ای از تاریخ جهانگشا را همراه با مطالبی تازه آورد[۱۳].

بخش اعظم تاریخ وصاف به مسائل سیاسی، نظامی، دیوانی، مالی و روابط خارجی حکومت ایلخانان اختصاص دارد و از این نظر هنگامی‌ که در کنار سایر منابع تاریخی این دوره به‌ویژه جامع التواریخ مورد استفاده قرار گیرد منبعی کاملا سودمند است. در واقع تاریخ وصاف و جامع التواریخ می‌تواند مکمل یکدیگر باشند و برای تشخیص مطالب هم به کار روند. مثلا تاریخ وصاف اشاره می‌کند که ارغون قصد لشکرکشی و تخریب خانه‌ی کعبه را داشت. در صورتی که جامع التواریخ به این موضوع اشاره نکرده است[۱۴]. وصاف تنها به حوادث مربوط به مرکز حکومت ایلخانان قناعت نکرده است، بلکه در حد اطلاعات خود تمامی‌حوادث دنیای آن روز را که به ایلخانان مربوط می‌شد، در کتاب خود گنجانده است. از جمله درباره‌ی حکومت‌های ممالیک، جغتائیان، خانات دشت قبچاق، چین و هند در این کتاب مطالبی وجود دارد. از سوی دیگر وصاف به اوضاع فرهنگی، اجتماعی، دیوانی، اقتصادی و سیاسی اکثر ولایات ایران نیز پرداخته است و مطالبش درباره ی اتابکان لر کوچک، ملوک شبانکاره، قاوردیان کرمان، قراختائیان کرمان، ملوک قیس، ملوک هرمز و به‌ویژه اتابکان فارس که بر زادگاه وی حکمرانی می‌کردند اهمیت دارد. تاریخ وصاف به روشن‌شدن روابط این حکومت‌ها با ایلخانان، نحوه‌ی اداره ی ولایات و نظام مالیاتی ایلخانان کمک می‌کند. این اثر همچنین منبعی ارزشمند برای تحقیق در مورد تجارت دریایی دو جزیره ی قیس و هرمز با هندوستان و رقابت و درگیری‌های سیاسی – نظامی‌ ملوک دو جزیره‌ی مزبور می‌باشد[۱۵].

وصاف هواداری شدید نسبت به ملوک و امرای اطراف مانند مصر، شام و هند نشان می‌دهد و گاه نیز دلش از کینه‌ی مغول خالی نیست. از سوی دیگر ارادتی خاص به خاندان جوینی نشان می‌دهد. با این وجود درباره ی دشمن این خاندان یعنی مجدالملک یزدی نیز منصفانه قضاوت می‌کند[۱۶].

تاریخ وصّاف به سبب آنکه نویسنده آن، دیوانی بوده و بسیاری از وقایع را دیده یا از بزرگان دربار ایلخانان شنیده‌، شایان اعتماد و بااهمیت است. افزون بر این، بسیاری از اصطلاحات اداری و دیوانی حکومت ایلخانان در این اثر ثبت شده است. نثر کتاب مصنوع و متکلف و خواندن آن، گاه برای اهل ادب نیز سخت است.

سیرت سلطان جلال‌الدین: نویسنده این اثر شهاب‌الدین محمد خرندِزی زیدری نسوی، منشی جلال‌الدین خوارزمشاه بود. نسوی ۱۰ سال پس از مرگ جلال‌الدین، یعنی حدود ۶۴۰ هجری کتابی به نام تاریخ ظهور التتر یا سیرت السطان جلال‌الدین مینکبرنی به زبان عربی نوشته و در آن وقایع سال‌های ۶۱۵-۶۶۹ را هنگام هجوم مغول شرح داده است[۱۷]. این اثر اگرچه بیش‌تر ناظر بر احوال جلال‌الدین آخرین خوارزمشاه است، با این همه در آن، زیاد صحبت از مغولان پیش می‌آید. خصوصاً درباره ناحیه جنوب شرقی قلمرو مغولان در این اثر اخباری دیده می‌شود که ابن اثیر از آن بی‌اطلاع بوده است[۱۸]. ناشناسی آن را به فارسی ترجمه کرده است. از آنجا که تاریخی مفصل و باارزش درباره روزگار خوارزمشاهیان، حمله چنگیزخان و جنگ‌های جلال‌الدین خوارزمشاه به فارسی وجود ندارد، اثر نسوی اهمیت ویژه‌ای دارد[۱۹]. نسوی خود می‌گوید: «و من در این مختصر هرچه از وقایع او دیده یا از کسی که دیده است شنیده‌ام یاد خواهم کرد و از هرچه غیر از این دو قسم باشد ذکری نخواهم آورد و در این قدر هم میدان اطالت مقالت را مجالی متّسعست که اگر گوینده به سخن مشغول شود مجلدات بسیار املا تواند کرد»[۲۰].

این اثر معایبی نیز دارد؛ برای نمونه نسوی درباره منشا تاتار و تاریخ چنگیزخان مطالبی را آورده است که نه خود دیده و نه از کسی شنیده‌است و حتی با آثار تاریخی معتبر نیز همخوانی ندارد. وی بسیار از اثر ابن اثیر استفاده کرده است، حتی برخی از عبارات و تفکرات آن مورخ را که مربوط به تاریخ هم نیست اقتباس کرده است[۲۱]. به هر حال آنچه از کامل ابن اثیر برداشته را با دیده‌ها و شنیده‌های خود ترکیب کرده و با انشای زمان خود نوشته است. نسوی حتی با جغرافیای زمان خود نیز آشنایی نداشته و نام مکان‌ها به‌دقت نیاورده و آن نام ها یا مرور زمان دچار تصحیف شده است[۲۲].

از این نویسنده اثر دیگری به نام نفثة المصدور به زبان فارسی مانده است. این کتاب خاطرات شخصی مولف و حکایت سرگردانی وی پس از مرگ جلال‌الدین است.

العراضه فی الحکایه السلجوقیه: این کتاب اثر محمدبن محمدبن محمدبن عبدالله بن النظام الحسینی الیزدی (متوفی سال ۷۴۳) وزیر سلطان ابوسعید است. العراضه فی الحکایه السلجوقیه، میان سال‌های ۷۱۳ تا ۷۱۶ تالیف شده است[۲۳].

این اثر درباره تاریخ سلجوقیان بزرگ یا سلجوقیان عراق است که در سال ۵۹۹ با قتل طغرل سوم منقرض شدند. از آنجا که این اثر برای تاریخ سلجوقیان منبعی اصیل به شمار نمی‌آید کم‌تر از آن استفاده شده است و از آنجا که این اثر با استفاده از سلجوقنامه ظهیرالدین نیشیابوری و راحه الصدور راوندی نوشته شده، در مقایسه با منابع متقدم مطلب خاصی ندارد؛ به جز آنچه نویسنده درباره جدال آخرین سلجوقیان با خوارزمشاهیان آورده است. کتاب به فارسی نوشته شده‌است و تا حدودی نثر مصنوع و متکلف دارد[۲۴].

حسینی علت پرداختن به تاریخ سلجوقیان را ملالت از «معضلات شرعی و فکر در کشف مشکلات عقلی» دانسته‌است و نیز نقصی که در کتابی درباره سلجوقیان دیده بود[۲۵].

تاریخ شاهی قراختائیان: این اثر به وسیله فردی ناشناس در ۶۹۰ هجری تالیف شده است. این اثر مربوط به روزگار حکومت قراختائیان در کرمان از حوالی ۶۲۰ تا حدود ۷۵۰ هجری است[۲۶].

تاریخ شیخ اویس: این اثر تالیف ابوبکر القطبی الاهری است. کتاب شرح وقایع واپسین ایلخانان و روی کار آمدن جلایریان است. این اثر از دوران سلطنت آباقاخان آغاز و به پادشاهی شیخ اویس ختم می‌شود[۲۷].

چنگیزنامه یا شهنشاه‌نامه: این تاریخ منظوم اثر احمد تبریزی است و مشتمل بر ۱۸ هزار بیت و متضمن حوادث تاریخ مغول تا سال ۷۳۸ هجری است. این منظومه به نام سلطان ابوسعید موشّح شده و در بحر متقارب به شیوه شاهنامه فردوسی سروده شده است[۲۸].

تاریخ منظوم: این اثر منظوم تاریخ مغول از آغاز دوره استوره‌ای و افسانه‌ای آن قوم تا سلطان اولجایتو است. نویسنده تاریخ منظوم یعنی شمس‌الدین کاشانی بر اساس تاریخ مغول یا تاریخ مبارک غازانی به سرایش اثرش پرداخته است[۲۹]

تواریخ عمومی:

الکامل فی التاریخ: ابن اثیر (۵۵۶-۶۳۰ ه.ق) نویسنده این اثر است. الکامل تاریخ عمومی‌ جهان تا سال ۶۲۸ و به زبان عربی است. نوشته ابن اثیر درباره فتوحات مغولان از لحاظ بیان و شرح وقایع بسیار بااهمیت است. وی هم‌چنین شرح حوادث حکومت قراختائیان – نخستین حکومت ترک مسلمان در آسیای مرکزی- را در اثر خود آورده است. نویسنده در بخش خوارزمشاهیان اطلاعات ارزشمندی در اختیار خواننده قرار می‌دهد. ابن اثیر از بسیاری از منابع مانند تاریخ طبری، تجارب الامم ابن مسکویه و فتوح البلدان بلاذری استفاده کرده است[۳۰].

جامع التواریخ: خواجه رشیدالدین فضل‌الله (۶۴۵-۷۱۸) نویسنده این اثر، وزیر سه پادشاه بزرگ غازان، الجایتو و ابوسعید بود.

رشیدالدین فضل‌الله به زبان‌های فارسی، عربی، مغولی، ترکی، عبری و شاید چینی مسلط بود و در زمینه علوم گوناگون تبحر داشته است[۳۱]. رشیدالدین فضل‌الله به فرمان غازان‌خان نگارش جامع التواریخ را آغازید. تاریخ او حوادث عالم را تا روزگار خود و تاریخ مغول را تا سال ۷۰۳ یعنی وفات غازان در بر دارد. رشیدالدین عزم آن داشت که تاریخ سلطان الجایتو را نیز بنویسد و ضمیمه جلد سوم کند، اما محتمل است که به دلایلی نتوانسته‌است این منظور را به انجام برساند. به‌علاوه، بحث درباره سلطانی که در حال حکومت‌کردن بود هدفی جز ستایش نمی‌توانست داشته باشد و انجام چنین منظوری که درباره غازان به نسبت آسان بود، درباره الجایتو که شکوه ایلخان پیشین را نداشت، مشکل بود[۳۲].

منابع رشیدالدین را می‌توان به دو دسته کلی شفاهی و مکتوب تقسیم کرد: منابع شفاهی او سخنان پولاد چینگ سانگ سفیر دربار قاآن در دربار غازان، حکمای ختا و تاتار مانند یسامی ‌و مکسون و شخص غازان‌خان است. منابع مکتوب رشیدالدین که کم‌تر به آن‌ها اشاره کرده‌است با مقابله با دیگر آثار شامل کتاب‌های زیر است: تاریخ طبری، تاریخ عتبی، راحه الصدور راوندی، مشارب التجارب ابن فندق، جهانگشای جوینی و تحقیق ماللهند بیرونی[۳۳].

رشیدالدین کار گردآوری مواد و مطالب درباره تاریخ اسلام و تاریخ ایران (جدای از تاریخ ترک و مغول) که اغلب رونوشت یا اقتباساتی از کتاب‌هایی است که تا آن زمان تالیف شده بود[۳۴] بر عهده معاونان و دستیاران خود گذاشته بود. این بخش‌ها به وسیله رشیدالدین بررسی نشده و در نتیجه مطالب بدون ویرایش و پیرایش، بدون ارزش تحقیقی و تاریخی و با سبک‌های متفاوت وارد جامع التواریخ شده است؛ به همین علت تمام ارزش تالیف رشیدالدین به مجلد نخست آن یعنی تاریخ خاص مغول است و مجلد دوم آن به استثنای برخی قسمت‌ها مانند تاریخ فرنگ و روم و تاریخ پاپ‌ها که متضمن فواید و حاوی مطالب بی‌سابقه‌ای نسبت به دیگر کتب تاریخ است، ارزشی ندارد[۳۵].

اثر رشیدالدین برای عصر ایلخانان اگرچه مهم‌ترین منبع است، اما منحصر به فرد نیست. تاریخ وصاف گزارش‌های او را تکمیل و گه‌گاه نیز تصحیح می‌کند. رشیدالدین به دلیل رابطه نزدیک با غازان و الجایتو، ناگزیر بود برخی وقایع را گزارش نکند و یا آن را جرح و تعدیل کند. او اقدامات ویرانگر چنگیزخان و جانشینان وی را آن‌طور که مورخان هم‌عصر آنان چون ابن الاثیر و نسوی به تفصیل بیان داشته بودند، شرح نمی‌دهد. رشیدالدین در توصیف وقایع هرچه به زمان خود نزدیک‌تر می‌شود، بیش‌تر ملاحظه هیئت حاکمه مغول را می‌کند. به این سبب باید بخش سلطنت غازان را در اثر وی با قید احتیاط مطالعه کرد. برای نمونه تقتغاخان دشت قپچاق در سال ۱۳۰۱م. مدعی فرمانروایی نواحی قفقاز – که عملاً جزو قلمرو ایلخان بود – شد، بی‌آنکه موفقیتی به دست آورد؛ رشیدالدین اصلاً از این ادعا ذکری نمی‌کند. شاید او چنین ادعایی را در برابر ولی نعمت خود ننگ‌آور می‌دانست؛ یا فرمانروایی بایدو را که در سال ۶۹۴ ه.ق. به دست غازان برچیده شد، مسکوت می‌گذارد و او را غاصبی جلوه می‌دهد که پس از قتل گیخاتو می‌خواسته است به تاج و تخت فرمانروایی دست اندازد، اما موفق نشده است[۳۶].

مجمع الانساب: محمدبن حسین بن ابی بکر شبانکاره‌ای(به معنای چوپان) از مردم شبانکاره‌ی فارس است که در حدود سال ۶۹۷ در همان شهر زاده شده و از شعرای دربار ابوسعید ایلخان بوده است. وی در سال ۷۳۳ آغاز به نگارش مجمع الانساب کرد و آن را در ۷۳۶ به پایان رساند. آن را به خواجه غیاث‌الدین تقدیم کرد تا به عرض سلطان برسد اما پیش از آن، ایلخان فوت کرد و در غارت ربع رشیدی نسخه اصلی این کتاب از بین رفت. شبانکاره‌ای بار دیگر در ۷۴۳ به نگارش کتاب خود پرداخت و این بار رویدادهای دوران ابوسعید را نیز بر آن افزود[۳۷]. کتاب تاریخی عمومی‌ از روزگار آدم تا دوران مغول است.

در مجمع الانساب در باب تاریخ محلی شبانکاره، هرمز و لرستان مطالبی دیده می‌شود که در سایر کتاب‌ها نیست. پندنامه سبکتکین غزنوی به پسرش سلطان محمود در کم‌تر کتابی به این تفصیل دیده می‌شود[۳۸]. شبانکاره‌ای این کتاب را به زبان ساده و با استفاده از واژه‌های متداول زمان خود نوشته است[۳۹].

شبانکاره‌ای به برخی از منابع مورد استفاده خود در نگارش اثرش اشاره کرده است. آن منابع این‌هاست: تاریخ یمینی، قابوسنامه کیکاوس بن وشمگیر، کلیله و دمنه، پندنامه کیکاوس بن وشمگیر، جامع الحکایات و لوامع الروایات عوفی، تاج‌نامه صابی[۴۰].

شبانکاره‌ای در مقدمه اثرش در باب فواید تاریخ به این موارد اشاره می‌کند: «یکی آنکه علم دین و تفسیر کلام مجید از آن دانسته شود»، دوم «هر کس از ملوک و سلاطین که در اخبار ملوک و گذشتگان نیکو تامل کند، بداند که بزرگان پیشین، تحمل مشقت‌ها کرده‌اند و چه رنج‌ها خورده تا کار جهان را به حسن تدبیر راست داشته و چون احوال نکبتی بزرگی بخوانند که خلل کار او از چه بوده یا سبب دولت پادشاهی معلوم گردد که زندگانی او به چه وجه بوده تا شایسته سلطنت شده و این مطامع از آن اجتناب واجب داند و بر این اقدام نماید، لاکلام فایده یابد.»[۴۱]

تقسیم‌بندی مجمع الانساب به اقسام، طبقات، گروه‌ها و طایفه‌ها بسیار پیچیده، اما بسیار ناقص است. بعضی بخش‌ها به طور کلی حذف شده و بعضی دیگر کوتاه‌تر از آن است که بتوان از آن استفاده کرد. برخی سلسله‌ها نیز فقط فهرستی از نامشان ارائه شده است[۴۲].

تاریخ کبیر یا نهایه الارب فی فنون الادب: اثر امام شهاب‌الدین احمد بن عبدالوهاب بن محمد بن عبدالدائم البکری النُّویری (متوفی سال ۷۳۲)، در ۳۰ جلد است[۴۳].

تاریخ گزیده: این کتاب اثر حمدالله مستوفی است. نویسنده به حرفه آباء و اجدادی خود، یعنی مستوفی‌گری می‌پرداخت. کتاب او از شش باب و فصل‌های متعدد و متنوعی تشکیل شده که در هر فصل آن موضوعی خاص را بیان کرده است. باب چهارم و فصل دوازدهم کتاب درباره پادشاهان مغول است[۴۴].

منبع اصلی حمدالله مستوفی، جامع التواریخ بوده است[۴۵]. مستوفی کتاب خود را «گزیده»‌ی این کتاب‌ها می‌داند: سیر نبی و قصص النبیاء، رساله‌ی قشیری، تذکره الاولیاء، تجارب الامم، مشارب التجارب، دیوان النسب، تاریخ طبری، تاریخ ملوک الارض و النبیاء حمزه‌ی اصفهانی، الکامل ابن اثیر، زبده التواریخ کاشانی، نظام التواریخ قاضی ناصرالدین بیضاوی، عیون التواریخ خازن بغدادی، المعارف ابن قتیبه دینوری، جهانگشای جوینی، ترجمه‌ی تاریخ عتبی، شاهنامه فردوسی، سلجوق‌نامه ظهیرالدین نیشابوری، مجمع آثار الملوک قاضی رکن‌الدین خویی، استظهار الاخبار قاضی احمد دامغانی و جامع التواریخ رشیدالدین فضل‌الله[۴۶].

حمدالله مستوفی اثر دیگری به نام ظفرنامه دارد. در آن اثر کوشید تاریخ عمومی‌ مفصلی را از هجرت پیامبر اسلام تا زمان خود منظوم سازد و در حقیقت حماسه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی را تکمیل کند. اساس این تاریخ منظوم، تاریخ مغول رشیدالدین فضل‌الله است[۴۷]. این منظومه در ۷۵ هزار بیت در بحر متقارب سروده شده است. سرایش ظفرنامه در سال ۷۳۵ هجری به پایان رسیده است[۴۸].

مستوفی به جغرافیا نیز علاقه‌مند بود و به نگارش نزهه القوب در این زمینه پرداخت.

تاریخ بناکتی (روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب): این کتاب اثر داوود بناکتی است. داوود بناکتی از شهر بناکت بر کنار سیحون است. او از ادیبان و شاعران عهد غازان، اولجایتو و ابوسعید بود.

این تاریخ عمومی‌ در سال ۷۱۷ تالیف شده و تاریخ را از آفرینش آدم تا به تخت نشستن ابوسعید در بر دارد. این کتاب برخلاف دیگر تواریخ اسلامی، شامل شرح مبسوطی و دقیق از احوال ملل غیرمسلمان مثل یهودیان، عیسویان، چینی‌ها و مغول‌هاست. بناکتی در نگارش اثرش از چند کتاب تاریخی به‌ویژه جامع التواریخ بهره برده است. به‌علاوه اطلاعاتی را از غازان و درباریان کسب کرد[۴۹].

کتاب دارای نثری ساده است. مطالب کتاب با نظم خاصی در فصول گوناگون گرد آمده و رویدادهای تاریخی با قید ماه و سال و گاهی روز درج شده است[۵۰].

مختصرالدول: گریگوریوس (غریغوریوس) ابوالفرج بن اهرون معروف به ابن العبری در سال ۶۲۴ در شهر ملطیه پایتخت ارمنستان زاده شد. به مقام اسقفی نیز رسید. او در ۶۰ سالگی در مراغه درگذشت[۵۱]. دو اثر تاریخی دارد: تاریخ عام سریانی[۵۲] و مختصر الدول به عربی. تمامی‌ آنچه که ابن عبری در اثر سریانی خود، درباره تاریخ خوارزمشاهیان، اسماعیلیه و مغول آورده است به نقل از جهانگشای جوینی است و در مختصر الدول که به زبان عربی است برخی فصول را به طور کامل یا خلاصه از جهانگشا نقل و ترجمه کرده است بدون آنکه به منبع سخن خود اشاره کند[۵۳]. منابع او در نگارش مختصرالدول، آثار ابن هشام، علی بن حسین مسعودی، یعقوبی، ابن اثیر بوده است[۵۴].

ارزش تاریخ عام سریانی در تشریح اوضاع زمان خود و به‌ویژه اوضاع مسیحیان است. با خواندن اثر وی می‌توان به‌روشنی، نقش مسیحیان را در قلمرو ایلخانان دریافت[۵۵]. ابن عبری چون خود حکیم، طبیب و منجم بود، زندگی حکما، اطبا و منجمان را ذکر کرده‌است و از این جهت مختصر الدول او منبع خوبی است. مختصرنویسی و خودداری از درازگویی از دیگر نکات مثبت این اثر است. نویسنده خود شاهد حوادث زمان مغول بوده‌است از این جهت نوشته‌های او بهترین مدرک تاریخی آن عهد محسوب می‌شود[۵۶].

ابن عبری در مختصر الدول بسیاری از اخبار مربوط به مسیحیان را حذف کرده است، در حالی که وجود این اخبار یکی از محاسن بزرگ کتاب سریانی است. نویسنده به کتب عهد عتیق و عهد جدید اعتماد می‌کند و مطالبی را عیناً و بدون تحقیق ذکر می‌کند، مثلا مطالب اغراق‌آمیزی از تورات مبنی بر طول عمر انسان‌ها را ذکر کرده است[۵۷]. به گفته‌ی ابن عبری، در مختصرالدول تنها به مسائلی می‌پردازد که «ذکر آن دارای یکی از دو فایده‌ی ترغیب و یا ترهیب در امور مربوط به حکمرانان و حکما و خیر و شر آن‌ها بوده باشد».[۵۸]

طبقات ناصری: نویسنده این اثر قاضی منهاج‌الدین سراج در سال ۵۸۹ ه.ق متولد شد. او با دربار سلاطین غور (آل شنسب) محشور بود؛ اما اثر خود را در سال ۶۵۷-۶۵۸ هجری به نام ناصرالدین محمودشاه از سلاطین هند تالیف کرد و به همین دلیل آن را طبقات ناصری نامید. نویسنده ناظر حوادث تاریخی اوایل خروج مغول بود[۵۹]. کتاب در دو جلد نوشته شده و شامل ۲۳ طبقه در تاریخ انبیا و خلفا و ملوک عجم و غیره در تاریخ ایران و هند دوره اسلامی‌ است[۶۰].

اثر جوزجانی حاوی اطلاعات تازه نیست، اما گزارش‌های ابن اثیر و نسوی را درباره ویرانگری مغولان تایید می‌کند[۶۱]. با این وجود گزارش‌های وی درباره غزنویه، ملوک غور و خوارزم اهمیت ویژه‌ای دارد[۶۲].

کتاب با نثری ساده نوشته شده است. در این کتاب واژه‌های مغولی برای نخستین بار وارد زبان فارسی شده است[۶۳].

نظام‌التواریخ: این کتاب اثر ابوالخیر ناصرالدین عبدالله بن عمر معروف به قاضی بیضاوی است. نویسنده اهل بیضای فارس بوده و در شیراز سمت قاضی القضاتی داشته است. بیضاوی از فقها و مفسرین بزرگ عالم اسلام به شمار می‌رفت. وی در ۶۸۵ در تبریز در گذشت. نظام التواریخ خلاصه‌ای از اخبار تاریخی است که در سال ۶۷۴ هجری به فارسی نوشته شد. کتاب در چهار قسمت دربردارنده‌ی تاریخ عمومی‌تا ۶۷۴ هجری به‌ویژه اخبار قهستانیان یا ملاحده است. این کتاب به‌رغم اختصار به دلیل آنکه نویسنده آن اهل فارس بوده و اشراف کاملی به تاریخ فارس داشته است، یکی از منابع مهم فارس‌شناسی است[۶۴].

بیضاوی شافعی‌مذهب بود و این گرایش در سراسر کتاب، به‌ویژه بخش سوم دیده می‌شود[۶۵]. وی درباره دلیل نگارش این اثر می‌گوید: «چون باری تعالی – جل و علا – توفیق داد تا در هر فنی از علوم دینی عجاله الوقت را در ریعان شباب به تحریر پیوست، خواستم تا در علم تاریخ که معظم کتب الهی و صحاف آسمانی به ذکر آن مشحون است و فواید دین و دنیا در مطاوی آن مضمون، تجارب احوال گذشتگان، ارباب تدابیر را مرشدی مشفق، و تدبیر حوادث و وقایع ایشان، راهروان را مذکری صادق، مختصری سازم مشتمل به ذکر مشاهیر انبیاء و اکابر علماء و سلاطین عظام و ملوک کرام و شطری از احوال ایشان بر وجه ایجاز بیان کنم [چنان که خواننده ملول نشود و اگرچه از زوایدی که به علم تاریخ، زیاده تعلقی ندارد خالی نباشد اما آن چه این علم را لابد بود به تمام ایراد کرده آمده است]، و این کتاب را از تاریخ‌های معتبر فراهم آوردم و نظام التواریخ نام کردم، چه در آن سلسله حکام و ملوک ایران‌زمین که طول آن از فرات است تا به جیحون، بلکه از دیار عرب تا حدود خجند، چنان که یاد کرده‌اند»[۶۶].

نظام التواریخ، دارای نثری ساده است.

ادامه دارد…


پی‌نوشت

[۱] محمدباقر آرام، اندیشه‌ی تاریخ‌نگاری عصر صفوی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ۱۳۰-۳۱.

[۲] منوچهر مرتضوی، مسائل عصر ایلخانان، چ۲، تهران: آگاه، ۱۳۷۰، صص ۷۵-۷۷.

[۳] عطاملک علاء الدین بن بهاء الدین محمد بن شمس الدین محمد جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، ج۱، به تصحیح محمدبن عبدالوهاب قزوینی، چ۴، تهران: ارغوان، ۱۳۷۰، صص کآ و کج (پیش گفتار مصحح).

[۴] همان، صص فب – فج و فه (پیش گفتار مصحح).

[۵] برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، مترجم محمود میرآفتاب، چ۴، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲، ص ۶.

[۶] جوینی، پیشین، صص عح و ف.

[۷] ملک الشعراء بهار، سبک شناسی، ج۳،  چ۲، تهران: زوار، تابستان ۱۳۸۶، ص ۶۰.

[۸] مرتضوی، پیشین، ص۴۹۵.

[۹] ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، تاریخ اولجایتو، به اهتمام مهین همبلی، چ۲، تهران: علمی و فرهنگی، پائیز ۱۳۸۴، ص دوازده.

[۱۰] همان، ص ده.

[۱۱] خسرو خواجه نوری، «منبع شناسی توصیفی تاریخ ایران در عصر مغول،» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸۱ (تیر، مرداد و شهریور ۱۳۸۳)، ص ۲۱۵.

[۱۲] عبدالمحمد آیتی، تحریر تاریخ وصّاف، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، خرداد ۱۳۴۶، ص یب.

[۱۳] همان، ص یج.

[۱۴] عبدالمحمد آیتی، تحریر تاریخ وصاف، چ۲، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲، ص ۱۱۶. به نقل از: محمدرضا معینی جهرمی، «نگاهی به «تاریخ وصاف» یا «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار،» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸ (خرداد ۱۳۷۷)، ص ۱۴.

[۱۵] همان جا.

[۱۶] بهار، پیشین، صص ۱۰۶-۷.

[۱۷] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۶.

[۱۸] اشپولر، پیشین، ص ۱۷.

[۱۹] شهاب الدین محمد خرندزی زیدری نسوی، سیرت جلال الدین میکبرنی، تصحیح مجتبی مینوی، چ۲، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵، ص ک.

[۲۰] همان، ص ۵.

[۲۱] همان، ص هب.

[۲۲] همان، ص کا.

[۲۳] محمدبن محمدبن محمدبن نظام الحسینی یزدی، العراضة فی الحکایة السلجوقیه، به کوشش مریم میرشمسی، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، ۱۳۸۸، ص بیست و پنج.

[۲۴] عبدالرسول خیراندیش، «العَراضة فی حکایة السلجوقیة،» کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۸۶-۸۷ (آذر و دی ۱۳۸۳)، ص ۳۵. حسینی یزدی، پیشین، ص بیست و نه.

[۲۵] حسینی یزدی، پیشین، صص ۷-۹.

[۲۶] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۱.

[۲۷] همان جا.

[۲۸] مرتضوی، پیشین، ص ۵۵۷.

[۲۹] همان، ص ۵۹۱ و ۵۹۳.

[۳۰] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۸.

[۳۱] مرتضوی، پیشین، ص ۴۶۱.

[۳۲] همان، ص ۴۸۵.

[۳۳] همان، صص ۴۴۶-۴۸.

[۳۴] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعداز اسلام، چ۱۰، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳، ص ۳۵.

[۳۵] مرتضوی، پیشین، ص ۴۵۰.

[۳۶] اشپولر، پیشین، صص ۷-۸.

[۳۷] محمد بن علی بن شبانکاره ای، مجمع الانساب، به تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص ۵ (پیش گفتار مصحح).

[۳۸] همان، صص ۳۶-۴۱.

[۳۹] همان، صص ۹-۱۰ (پیش گفتار مصحح).

[۴۰] همان، صص ۱۱-۱۲ (پیش گفتار مصحح).

[۴۱] شبانکاره ای، مجمع الانساب (نیمه اول)، تصحیح میرهاشم محدث، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۱، صص ۱۵-۱۶.

[۴۲] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۹.

[۴۳] مرتضوی، پیشین، ص ۳۹۷.

[۴۴] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۱.

[۴۵] مرتضوی، پیشین، ص ۳۸۰.

[۴۶] حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوائی، چ۴، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۱،صص ۶-۷.

[۴۷] مرتضوی، پیشین، ص ۵۶۰.

[۴۸] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۷.

[۴۹] داوود بناکتی، تاریخ بناکتی روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، به کوشش دکتر جعفر شعار، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۴۸، ص چهارده.

[۵۰] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۰.

[۵۱] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۲۰.

[۵۲] یا Chronicon Syriacum

[53] جوینی، پیشین، ص عط.

[۵۴] غریغوریوس ابوالفرج اهرون ابن العبری، ترجمه تاریخ مختصر الدول، مترجمین محدعلی تاج پور و حشمت الله ریاضی، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴، ص ۱۲(مقدمه مترجمین).

[۵۵] اشپولر، پیشین، ص ۱۲.

[۵۶] ابن عبری، پیشین، ص ۱۳ (مقدمه مترجمین).

[۵۷] همان، صص ۱۲-۱۳ (مقدمه مترجمین).

[۵۸] همان، ص ۲۹.

[۵۹] بهار، پیشین، ص ۵۷.

[۶۰] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۷.

[۶۱] اشپولر، پیشین، ص ۱۷.

[۶۲] بهار، پیشین، ص ۵۸.

[۶۳] خواجه نوری، پیشین، ص ۲۱۷.

[۶۴] قاضی ناصرالدین بیضاوی، نظام التواریخ، به کوشش میرهاشم محدث، تهران:بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۲، ص دوازده.

[۶۵] همان، ص بیست وسه.

[۶۶] همان، صص ۲-۳

در این باره:

  1. تاریخنگاری در ایران دوره‌ی مغول (۷۳۶-۶۱۶) بخش پایانی

دیدگاه شما

به گونه‌ی خودکار، واژگان پینگلیش به دبیره‌ی پارسی دگرگون خواهد شد. اگر می‌خواهید با دبیره‌ی لاتین بنویسید Ctrl+g را فشار دهید.
برداشت از اين تارنما تنها با يادکردن از نام «انجمن پژوهشي ايرانشهر» امکان‌پذير است.