پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۳
English Deutsch
  • نماهنگ روز

نماهنگ روز

چاپ نوشته

سهم پارسیان هندوستان در نگه‌داری فرهنگ ایران

فرستاده‌شده از سوی ایرانشهر در تاریخ ۳ - دی - ۱۳۸۹

پارسیان هند در بمبئی، نقشی بر چوب از ۱۸۷۸.

ز ساسانیان واژگون گشت تخت

ز ایرانیان نیز برگشت بخت

ز کین و  ز بیداد تازی سپاه

کسی را به کشور نمانده پناه

گروهی پراکنده در کوهسار

دل افسرده از دشمن نابکار

در آن کوه سرهم پناهش نماند

بناچار بر مرز پدرود خواند

فرو شد ز کوه و بدریا شتافت

بهرمز روان گشت و آرام یافت

دو چشمان پر اشک و لب افسوس گوی

سرودی چنین موبد نیک خوی

تو ای کشور پاک ایران ما،

تو ای سرزمین نیاکان ما،

مرنج ار ز تو روی برتافتیم،

سوی کشور هند بشتافتیم،

سپاس و درود تو داریم پاس،

ترا نیک خواهیم و هوده شناس،

بیاد تو یک شعله روشن کنیم،

بنام تو یک گوشه گلشن کنیم،

درود فراوان ز ما بر تو باد،

هماره اهورات یاری کناد.

دکتر فرهاد آبادانی- اشعار بالا از سروده‌های استاد روانشاد پورداود است و وصف حال ایرانیانی است که ۱۳ قرنِ پیش جلای میهن کردند و در سرزمین هند (بهارات) سکنا گزیدند.

پس از چیرگی اعراب بر ایران در قرن هفتم میلادی و برچیده‌شدن خاندان پادشاهی ساسانیان، ایرانیان به چند دسته تقسیم شدند:

۱-   برخی اسلام آوردند، اما در لباس اسلام به فرهنگ و زبان و میهن خدمت کردند.

۲-   دسته‌ای دیگر با پرداخت جزیه به کیشِ آبا و اجدادی باقی ماندند و در ایران با هر گونه سختی خو کردند و دست از میهن برنداشتند. بازماندگان همین دسته از ایرانیان‌اند که امروز به نام جماعت زرتشتی در ایران شناخته می‌شوند. زرتشتیان در میان مردم ایران، به راستی، درستی، صداقت و امانت مشهوراند.

۳-   دسته سوم که موضوع این گفتاراند، به نام پارسیان نام گرفته‌اند. این مردم که اکثریت آنان در شبه قاره هند روزگار به‌سر می‌برند، جزو طبقه اول و از شاهزادگان ایران بودند. محل سکونت ایشان خراسان بزرگ و از بزرگان پارتی بودند و به همین دلیل نام پارسی بر خویشتن نهادند. این گروهِ آواره از وطن، از راه بندر هرمز به جانب هندوستان روانه شدند و آن طور که در روایات پارسیان، به‌ویژه در کتاب ‹‹قصه‌ی سنجان›› آمده است با شرایطی چند به این مردم اجازه‌ی سکونت در هندوستان داده شد. برای این مردم آواره از میهن، هیچ جا مناسب‌تر از هند نبود. زیرا به سوی برادران خود روی می‌بردند. به جانب فرهنگ و تمدنی می‌رفتند که با فرهنگ و تمدن گذشته خودشان نکات مشترک فراوانی داشت. ساکنان این دو سرزمین از همان روزگارانِ بسیار دور در بسیاری شئون از قبیل زبان، مذهب، آداب و اخلاق با هم مشترک بودند و پس از جدایی نیز محل سکونت‌شان از هم دور نبوده است. به قول یکی از دانشمندان اروپایی به نام ‹‹راگوزین›› که می‌نویسد: ‹‹بسیار دشوار است که مردم آریایی، ناگزیر ما را به تاریخ و فرهنگ شاخه‌ی دیگر راهبری می‌کنند.››

داستان این مهاجرت را موبدی پارسا که نامش بهمن پور کیقباد پور هرمز دیار و اهل سنجان بود در سنه ۹۶۹ یزدگردی برابر با ۱۰۰۸ هجری و مطابق ۱۶۰۰ میلادی، با عنوان ‹‹قصه‌ی سنجان›› به رشته‌ی نظم کشیده است. در این کتاب آمده است که در قرن هشتم میلادی گروهی از زرتشتیان مرکب از مرد و زن و کودک با سه کشتی از خلیج فارس به سوی هند روانه شدند، پس از چندی دریانوردی، به ساحل گجرات رسیدند. راجا Raja یا حکمران محل به نام ‹‹جادی رانا›› Jadi – Rana چون پوشش و آلات و ادوات جنگی آنان را بدید، از برای تاج خود بیاندیشید. از دین و آیین آنان پرسید، پس از آن‌که اطمینان حاصل کرد که از طرف آنان گزندی نخواهد دید به ایشان با شرایطی اجازه‌ی اقامت داد. قطعه زمینی به آنان واگذار شد که سراسر جنگل و بیابان و ویران بود. ایرانیانِ تازه‌وارد، آن‌جا را آباد کردند و سنجان نام نهادند. این نام یادآور یک نام ایرانی است، یاقوت حموی در کتاب معجم‌البلدان، از چهار سنجان که همه در خراسان بزرگ بوده‌اند، نام می‌برد؛ نخست نام قلعه‌ای در دروازه مرو و آن را دژ سنگان خوانند و دوم، جایی در نیشابور نام می‌برد. پس اگر پارسیان، نخستین جایگاه سکونت خود را سنجان نام دادند، به واسطه شدت علاقه‌ای بود که به میهن آبا و اجدادی خود داشتند. به قول موبد بهمن پور کیقباد، سراینده‌ی قصه‌ی سنجان که گوید:

مر او را نام سنجان کرد دستور

بسان ملک ایران گشت معمور

این شدت علاقه از آن‌جا نیز پیداست که پس از مدتی اقامت در سنجان، پیشوای ایشان نزد راجای Raja محل می‌رود و خواهش رخصت برای ساختن نیایشگاه می‌کند.

پس از کسب اجازه، نخستین پرستشگاهی که ساختند را به یاد ایران و پادشاه آن ‹‹ایران‌شاه›› نام نهادند.

پروفسر جکسن Prof – Jackson امریکایی می‌نویسد: ‹‹زرتشتیان در سال ۷۱۶ میلادی یعنی ۶۵ سال پس از کشته‌شدن یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی، وارد سنجان شدند. گروهی دیگر در سال ۷۷۵ میلادی به آنان پیوستند.››

در همان اوقاتی که گروهی از ایرانیان به هندوستان پناه بردند، عده‌ای نیز به جانب چین رفتند.

مسعودی در کتاب خود، از بودن زرتشتیان در چین سخن می‌گوید؛ شاید اینان همان کسانی هستند که به همراهی پسر یزدگرد سوم به چین رفتند. یکی دیگر از شهرهای ساحلی هند را که در آن ساکن بودند و به نام ناگ مندال Nag – Mandal خوانده می‌شد، به نام ‹‹نوساری Navosari›› یعنی ‹‹ساری نو یا جدید›› تبدیل کردند. این شهر در استان برودا Baroda واقع است و بسیاری از دانشمندان پارسی از این شهر برخاسته‌اند.

شرح زیر از یک نسخه‌ی خطی قدیمی‌ که در اختیار خانواده‌ی دستور مهرجی رانا Meherji - Rana است و قبلا در کتابخانه‌ای به نام ‹‹کتابخانه دستور مهرجی رانا›› Meherji – Rana Library در شهر نوساری Navosari نگه‌داری می‌شود، نقل می‌کنیم؛ می‌نویسد: در روز فروردین از ماه فروردین به سال ۵۱۱ یزدگردی ( برابر با ۱۱۴۲ میلادی) ما پارسیان وارد شهر ناگ مندال Nagmandal و ساکن این شهر شدیم. چون آب و هوای این شهر را از جمیع جهات مانند شهر ‹‹ساری›› در شمال ایران یافتیم، نامش را از ناگ مندال Nagmandal به ‹‹نوساری Navosari›› یعنی ساری جدید یا نو تبدیل نمودیم.

پارسیان هند تا پیش از سده‌ی شانزدهم میلادی و دهم یزدگردی در شهرهای مختلف گجرات مانند سورت Surat نوساری Navosari بروچ Bruch انکلسار Anklesar سنجان Sanjan بولسار Bulsar و  غیره پراکنده بودند و به کارهای کشاورزی، درودگری، کشتی‌سازی و مانند آن مشغول بودند.

پارسیان هند به واسطه پراکندگی در گجرات و دوری از یکدیگر، به‌تدریج خواندن و نوشتن  اوستای پهلوی را می‌رفت از یاد ببرند. موبدان مناطق مختلف در برخی آداب و سنن و مسائل دینی با یکدیگر اختلاف نظر حاصل کردند. چون از حل برخی مسائل عاجز ماندند، به برادران دینی خود در ایران متوسل شدند. این ارتباط تقریبا مرتب و مستمر شد و زرتشتیان یزد و کرمان که از جامعه‌ی زرتشتیان هند و فعالیت‌های آنان کم‌تر خبر داشتند، با آغوش باز پارسیان مسافر را پذیرا می‌شدند. در سال ۸۴۷ یزدگردی چاپار ویژه با پرسش‌های بسیار روانه‌ی یزد کردند. موبدان ایران علاوه بر پاسخ به پرسش ایشان، نسخ کتب دینی را برای آنان فرستادند. این پرسش و پاسخ‌ها در مجموعه‌ای به نام روایات در دو مجلد و به وسیله‌ی شخصی به نام مانکجی رستم اونوالا در هندوستان به سال ۱۹۲۲ میلادی به چاپ رسیده است. بدین ترتیب در قرن پانزدهم تا هفدهم میلادی پارسیان هند در مسائل مذهبی شاگردان زرتشتیان ایران محسوب می‌شدند و ایرانیان با محبتی برادرانه آنان را راهنمایی می‌کردند. در همین زمان یعنی در سال ۱۰۸۹ یزدگردی (قرن هجدهم میلادی) بود که از کرمان موبدی به نام جاماسب ولایتی برای تعلیم مسائل دینی و اوستا و پهلوی به زرتشتیان هند به شهر سورات Surat رفت و به آموختن اوستا و پهلوی به برادران پارسی همت گماشت. تقریبا تمام نسخ اوستایی، پهلوی و فارسی، پیش از ورود جاماسب نامبرده به وسیله‌ی پیک‌ها به هندوستان رفته بود. این نسخ خطی فعلا با کمال توجه در کتابخانه‌های بنگاه شرق‌شناسی خورشید جی کامه و ملافیروز در بمبئی و کتابخانه‌ی مهرجی رانا Meherji – Rana در نوساری و سورات Surat & Navosari و غیره نگه‌داری می‌شود. نسخه‌ی خطی دینکرد نیز در سال ۱۲۵۲ یزدگردی به هندوستان برده شد. همین کتاب‌هاست که بعدها مورد استفاده‌ی دانشمندان ایران‌شناس اروپا و هند قرار گرفت. شخصی به نام دستور نریوسنگ دهاول Nairiosang Dahvel که در اواخر قرن دوازدهم میلادی و در سنجان می‌زیسته است، برای نخستین بار اوستا را به زبان سانسکریت ترجمه کرد. این ترجمه بعدها مورد توجه دانشمندان اروپا قرار گرفت و ایشان را در ترجمه‌ی اوستا به زبان‌های اروپایی یاری بسیار کرد.

در اواخر قرن شانزدهم میلادی بود که گجرات ضمیمه قلمرو اکبرشاه، پادشاه مغولی هند شد و بندر سورات Surat یکی از مراکز معتبر و مهمی برای تجارت با غرب شد. پارسیان برای تجارت و داد و ستد در آن‌جا گرد آمدند و در همین بندر بود که در اوائل قرن هفدهم میلادی اروپاییان برای نخستین بار، با پارسیان تماس حاصل کردند. اکبر، پادشاه مغول که علاقه‌ی فراوانی به درک حقایق ادیان مختلف داشت، یکی از موبدان مشهور به نام مهرجی رانا Meherji – Rana  (که به او اشاره شد) را به دربار پادشاهی دعوت کرد که مورد محبت اکبر شاه قرار گرفت. در این زمان بود که دین الهی به وجود آمد و برخی از مبانی دین مزدیسنا در دین الهی وارد شد. باید اضافه کنیم که دربار شاهنشاه مغول را در هند، می‌توان چون فرهنگستانی تعبیر کرد؛ دانشمندان ادیان مختلف از اطراف و اکناف کشور به دربار دعوت می‌شدند و فعالیت می‌کردند. به‌راستی دوره مغول، دوره درخشان هند بود. همایون‌شاه عاشق کتاب بود و همواره در مسافرت‌های خود، کتابخانه‌ی نفیس خویش را همراه داشت. اکبر پسر و جانشین همایون از پدر پیشی گرفت. او خود عاشق اشعار صوفیانه‌ی فارسی بود. اکبرشاه در تمام مراحل زندگی با محبوب خویش یگانه بود. پارسیان نیز در این دوره به ادبیات و زبان فارسی تا حد توانایی خدمت کردند. بسیاری از کتب اوستا و پهلوی را به زبان فارسی ترجمه کردند و حتی کتاب‌هایی چند درباره‌ی آداب و رسوم  مذهبی به شعر فارسی سرودند. باید اضافه کنیم که پارسیان هند از بدو ورود به هندوستان تا به امروز، هیچ‌گاه از زبان فارسی و یادگرفتن آن غافل نبودند؛ اگر چه رفته‌رفته زبان گجراتی زبان مادری ایشان شد ولی هرگز ارتباط خود را با زبان فارسی قطع نکردند. هنوز هم در خانه‌ی هر پارسی یک جلد شاهنامه و یک جلد دیوان حافظ وجود دارد.

در قرن هفدهم میلادی، هنگامی‌ که بمبئی جزء مستعمرات بریتانیا درآمد، پارسیان در آن‌جا گرد آمدند و در توسعه و پیشرفت شهر سهم شایانی داشتند. در طی دو قرن بعد بمبئی با داشتن چندین محل برای عبادت، به صورت بزرگ‌ترین مرکز زرتشتیان جهان در آمد – اما نوساری Navsari و اودوادا Udvada به صورت دو مرکز پرقدرت مذهبی باقی ماند. در قرن نوزدهم اروپاییان ارتباط بیش‌تری با زرتشتیان هند آغاز کردند. یکی به‌ منظور تجارت و دیگری برای آموختن کتب مذهبی آنان. پارسیان نیز به نوبه‌ی خود از فعالیت‌های علمی ‌اروپاییان تا حد امکان بهره بردند و به تقویت ادبیات دینی و نوشته‌های مذهبی خود پرداختند که به زودی از آن‌ها یاد خواهیم کرد. در همین زمان کتابخانه‌ها و مراکز تحقیقات به منظور جمع‌آوری نسخ خطی اوستا و پهلوی و پژوهش و ترجمه‌ی آن‌ها به زبان‌های انگلیسی و گجراتی در شهرهای بمبئی و نوساری و سورات و … ایجاد شد.

نخستین اروپایی‌ای که برای تحصیل زبان‌های ایران قدیم به هندوستان رفت انکتیل دوپرون Anqutil du Perron فرانسوی بود که در هفتم ماه فوریه سال ۱۷۵۵ میلادی از فرانسه به کشتی نشست و عازم هندوستان شد. پس از شش ماه مسافرت در دهم اوت همان سال به پوندیشری Pondicheri رسید و در سال ۱۷۵۸ میلادی به سورات Surat رفت و تا سال ۱۷۶۱ میلادی در این شهر ماند و به مدت سه سال از استادِ خود دستور داراب، یکی از شاگردان دستور جاماسب ولایتی (که از برای سرکشی برادران پارسی خود به هندوستان رفته بود) زبان فارسی آموخت و اوستا را ترجمه کرد و پس از مراجعت به کشور خویش فرانسه – در ترجمه‌ی آن کار کرد و سرانجام پس از ۱۰ سال به سال ۱۷۷۱ میلادی آن ترجمه را منتشر کرد. پس از انتشار این ترجمه، اوستاشناسی در اروپا آغاز شد و دانشمندان دیگر کشورهای اروپایی نیز به آن روی آوردند. آن‌چه با فرانسوی‌ها آغاز شد با آلمان‌ها به حد کمال رسید.

در همان سال ورود انکتیل دوپرون فرانسوی Anqutil du Perron به هندوستان در قریه بروچ Bruch طفلی چشم به جهان می‌گشاید که بعدها خدمات زیادی به شعر و ادب فارسی می‌کند. این نوزاد ملافیروز بود که تولدش به سال ۱۱۲۷ یزدگردی بود. چون به سن هشت‌سالگی رسید، با خانواده به شهر سورات Surat که در آن موقع از جهت بازرگانی موقعیت مهمی ‌داشت، نقل مکان کردند. دو سال پس از آن با پدر رهسپار ایران شد و سه سال در یزد و نزد موبدان آن‌جا به تحصیل علوم دینی و اوستا و پهلوی و فارسی پرداخت. سپس از آن‌جا به اصفهان رفت و در محضر علمای آن روز به تحصیل حکمت، فلسفه و منطق، الهیات و زبان عربی پرداخت. ملافیروز پس از مراجعه به هندوستان، به تعلیم و تدریس پرداخت. شماره‌ی تألیفات نامبرده بسیار زیاد است که از آن میان باید از سفرنامه و خرددین و پندنامه یاد کرد. اما از همه مهم‌تر کتاب جارج‌نامه است در سه مجلد و شامل ۴۰ هزار بیت به بحر تقارب است. این کتاب به چاپ رسیده‌است اما بسیاری از تألیفات نامبرده به صورت خطی و در کتابخانه‌ی مرکز خاورشناسی کامه در بمبئی نگه‌داری می‌شود.

ملا فیروز به جمع‌آوری کتب خطی نیز پرداخت و در حدود دو هزار جلد کتاب خطی اوستا و پهلوی و فارسی تهیه کرد که فعلاً به نام خودش و در قسمتی از کتابخانه خاورشناسی کامه نگه‌داری می‌شود.

در سال ۸۴۶ یزدگردی، رستم پور اسفندیار، بهمن‌یشت را از روی یک نسخه پازند خطی به فارسی درآورد. این ترجمه فقط سه درصد واژه‌هایش یا کم‌تر، تازی است. هیربد بهمن جی دهابر در فهرست کتب خطی – از این کتاب یاد می‌کند و نیز یادآور می‌شود که رستم پور اسفندیار کتاب سد در پهلوی را نیز به نظم فارسی درآورده است، اکنون نسخه‌ی خطی بهمن‌یشت در کتابخانه دانشگاه بمبئی نگه‌داری می‌شود ولی ترجمه کتاب سد در که به نظم فارسی است، در کتابخانه مهرجی رانا حفظ می‌شود.

در میان سال‌های ۱۶۰۰ و ۱۸۰۰ میلادی ترجمه‌های اوستا به زبان فارسی صورت می‌گرفت. اما در سال ۱۸۱۸ میلادی و به فاصله زمانی پنج ماه، دو ترجمه از خرده‌اوستا به زبان گجراتی انجام گرفت. یکی به وسیله دستور فرامجی سهراب جی نوشری والا Sohrabji Noshariwala و دیگری توسط دستور ادلجی داراب جی سنجانا E. Darabji Sanjana صورت گرفت.

هیربد فرامجی اسفندیار جی ربادی Esfandiarji Rabadi ترجمه وندیداد را در سال ۱۸۲۴ میلادی به زبان گجراتی انجام داد. فرزند نامبرده نیز به نام اسفندیار جی ربادی، ترجمه یسنا را به زبان گجراتی و به سال ۱۸۴۹ میلادی منتشر کرد. این ترجمه‌ها از راه زبان پهلوی انجام شد. زیرا معنی اوستا به‌درستی برای دانشمندان پارسی قابل فهم نبود. ممکن بود که در شرح بعضی از واژه‌های اوستا اختلافی پیش آید و آن را روا نمی‌دانستند. این ترجمه‌ها که ذکر شد، امروز چندان قابل استفاده نیست، زیرا پس از آشنایی با تحقیقات مغرب‌زمین، ترجمه‌های مستندتری به جهان دانش عرضه شده‌است. گفتم که پارسیان پیش از این‌که به ترجمه اوستا به زبان گجراتی اقدام کنند، ترجمه کتب مذهبی خود را به زبان فارسی انجام می‌دادند. به فاصله دو قرن، پارسیان اوستا را به زبان فارسی درآوردند ولی پس از آشنایی با تحقیقات اروپاییان و آشنایی با زبان‌های اروپایی، به روش مغرب‌زمین به کار تحقیق پرداختند و در میان پارسیان دانشمندان نامی با تألیفات بسیار گران‌بها به وجود آمدند که ذکر نام همه آنان موجب اطاله کلام و از حوصله این گفتار خارج است. تنها نام ‌چند تن که از همه نامورتر هستند یاد می‌شود.

با انتشار ترجمه اوستای انکتیل دوپرون دانشمندان اروپایی با کمال جدیت و با گام‌های سریع به ایران‌شناسی روی آوردند. قبل از هر چیز به چاپ یک متن انتقادی و درست اوستا پرداختند و سپس شروع به ترجمه و نوشتن زبان کردند.

خورشید جی رستم جی کامه که در میان سال‌های (۱۸۳۱ – ۱۹۰۹ میلادی) می‌زیسته‌است، نخستین پارسی‌ای است که زبان اوستا را در اروپا و نزد پروفسور شپیگل Prof. Spigel فراگرفت. پس از مراجعت از اروپا، مدرسه‌ای در بمبئی و با خرج خودش تأسیس کرد و این دانشِ تازه را رایگان به علاقه‌مندان تعلیم داد. در میان شاگردان او سه نفر از همه نامورتر و مشهورتر شدند. یکی از آنان هیربد کاوس جی کانگا و دیگری هیربد شهریار جی بروچا و سومی ‌تهمورس انکلساریاست. از این زمان است که پارسیان از ترجمه دقیق و چاپ‌های صحیح اوستا برخوردار می‌شوند. هیربد کاوس جی کانگا که از دست‌پروردگان خورشید جی کامه بود – یسنا، ویسپرد، یشت‌ها، وندیداد و خرده اوستا را در پنج مجلد شرح و تفسیر کرد – به زبان گجراتی ترجمه کرد که با استقبال کم‌نظیر پارسیان روبرو شد. آثار دانشمند نامبرده تاکنون مکرر تجدید چاپ شده است. فرهنگ‌های اوستایی- انگلیسی و انگلیسی- اوستایی را نیز نوشت. گرامر اوستای او هنوز مورد استفاده دانشجویان این علم است. شهریار جی بروچا بیش‌تر به کار نوشتن دستور زبان پهلوی و اوستا برای تدریس در دبیرستان‌ها پرداخت. همین زمان است که رشته‌های اوستا و پهلوی و فارسیِ باستان، جزو مواد رسمی‌ دانشگاه بمبئی قرار می‌گیرد و تا امروز نیز قرار دارد. دانشجویان می‌توانند دوره‌های کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را در زبان‌های قدیم تحصیل کنند.

سومین تعلیم‌یافته‌ی خورشید جی کامه که از نامبرداران است، تهمورس دینشاه انکلساریا Tehmoures Dinsha Anklesaria است که بیش‌تر به چاپ متون انتقادی و یا عکس پهلوی پرداخته است. اما از فرزندان وی بهرام گور تهمورس انکلساریا Behramgore Anklesaria که در ۵۰ سال اخیر می‌زیسته‌است از دانشمندان بسیار مشهوری است که هیچ خاورشناسی از استفاده از آثار او بی‌نیاز نیست. این دانشمند دارای تألیفات متعدد است که بیش‌تر آن‌ها پس از مرگش و به همت دخترش به چاپ رسیده است. از آن جمله ترجمه گاتها، وندیداد، زند هومن‌یسن و غیره را باید یاد کرد. مرحوم صادق هدایت نیز از محضر همین دانشمند استفاده می‌برد و این چند ترجمه‌ای که به چاپ رسانده‌است را نزد بهرام گور خوانده است. هم‌زمان با انتشار ترجمه کتب مربوط به ایران قدیم، پارسیان نسبت به زبان و ادبیات پارسی نیز غافل نماندند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است که به وسیله دو برادر به نام کوتار Kutar ترجمه بسیار زیبایی از شاهنامه به زبان گجراتی منتشر می‌شود. این ترجمه با استقبالی گرم روبرو می‌شود تا جایی که مکرر به چاپ می‌رسد و امروز علاوه بر پارسیان، برادران هندو گجراتی‌زبان نیز از آن بهره می‌برند. چند کتاب لغت از فارسی به گجراتی و برعکس به وسیله‌ی پارسیان تهیه می‌شود.

شاهنامه‌خوانی و شاهنامه‌شناسی در میان پارسیان رواج دارد که از آن میان باید از پروفسور واچا Vacha و سرکویاجی Sir Koyaji یاد کرد. سر رستم مسانی که خود مدتی مدید ریاست دانشگاه بمبئی را عهده‌دار بوده است، ترجمه بسیار زیبایی از منطق‌الطیر عطار با مقدمه‌ای که از متن می‌گذرد به زبان انگلیسی منتشر کرده است. این کتاب چند سال در دانشگاه بمبئی جرو کتب درسی بوده است. بسیاری از شاهکارهای ادبیات فارسی، توسط دانشمندان پارسی به زبان‌های گجراتی و انگلیسی ترجمه شده‌اند که بیش‌تر برای تدریس در دبیرستان‌ها و کلاس‌های دانشکده‌ها مورد استفاده قرار می‌گرفتند. یکی از استادان زبان فارسی در دانشگاه بمبئی به نام مهرجی بائی انوشیروان جی کوکا، کتابی با عنوان لطایف و ظرایف و خوشمزگی‌ها در زبان فارسی Wit, Humer & Fancy of Persia by: M. A. Kuka و به سال ۱۹۲۳ و در بمبئی منتشر کرد که در اروپا و هند مورد استقبال فراوان قرار گرفت و به چاپ‌های مکرر و متعدد رسید. اما حیف که استادان زبان فارسی در ایران با این مجموعه ارزنده، بیگانه‌اند.

هم‌زمان با تأسیس دانشگاه بمبئی و دهلی و کلکته و مدرس، دانش‌پژوهان برای استفاده از دانش غرب دسته‌دسته بدان دیار رهسپار می‌شدند. به همراه این گروه، جوانان پارسی نیز بودند و از میان جوانان پارسی تعدادی به منظور فراگرفتن زبان‌های ایران پیش از اسلام روانه غرب شدند. علمی‌ را که خود به اروپاییان آموخته بودند اکنون برای دانستن آن احتیاج به آنان داشتند.

در میان این اروپا‌رفتگان و تحصیل‌کردگان امریکا چند نفرِ آنان در علم ایران‌شناسی به مقام شامخ علمی‌ رسیدند و دارای تألیفات متعدد شدند، از آن جمله‌اند دکتر جمشید مانکجی اونوالا، که نه‌تنها یک زبان‌شناس بود و کتب متعدد را از پهلوی ترجمه کرد، بلکه یک سکه‌شناس و باستان‌شناس نیز بود. کتاب ‹‹سکه‌های تبرستان›› تألیف نامبرده هنوز نیز از اسناد معتبر سکه‌شناسی است. او شاگرد پروفسور بارتولومه‌ی آلمانی بود. دکتر ایرج جهانگیر تاراپوروالا نیز یکی دیگر از دانشمندانی است که راه دیار غرب در پیش گرفت و از استادان فرانسوی و آلمانی استفاده‌ها کرد. او نیز شاگرد پرفسور بارتولومه‌ی آلمانی بود. کتاب ‹‹نغمه‌های آسمانی زرتشت›› یا (ترجمه گاتها) به زبان انگلیسی از تألیفات گران‌قدر اوست که حاصل متجاوز از ۳۰ سال تحقیقات اوست. این دانشمند سال‌ها در دانشگاه مَدرس، استاد زبان سانسکریت بود. خوب توجه فرمایید یک نفر فارسی به برهمنانِ سانسکریت می‌آموخت. اگر بخواهیم همه‌ی اروپا و امریکا‌رفتگان را نام ببریم فهرستی بسیار طولانی خواهد شد ولی با نام یک نفر دستور دانشمند دیگر بسنده می‌کنیم و او دستور دکتر مانکجی نوشیروان جی دالاست. این دانشمند دستور بزرگ کراچی بود. او شاگرد پرفسور جکسن Prof. Jackson امریکایی بود. صاحب تألیفات متعدد در زمینه‌های مختلف است. او در نزد دانشمندان مغرب‌زمین مشهورتر از آن است که در سرزمین ایران. از دانشگاه بمبئی نیز تعداد زیادی دانشمند و با تألیفات متعدد در زمینه فرهنگ وتمدن ایران به وجود آمدند که باید از آن میان این چند تن را نام برد:

دستور پشوتن بهرام سنجانا و پسرش دستور دکتر داراب پشوتن سنجانا که کتاب دینکرد را در ۱۹ مجلد بزرگ و بین سال‌های ۱۸۷۴ تا ۱۹۱۹ به انگلیسی و گجراتی و فرهنگ لغات مشکل چاپ و منتشر کردند. پدر یعنی دستور پشوتن، تعدادی از ‌اندرزهای پهلوی با عنوان گنج شایگان به دو زبان انگلیسی و گجراتی منتشر کرد. پسر یعنی دستور دکتر داراب سنجانا، با دانستن زبان‌های فرانسوی و آلمانی، بسیاری از آثار دانشمندان اروپایی را به انگلیسی برگردانید. این پسر و پدر نیز در میان اروپاییان یا به طور کلی خاورشناسان، معروف و مشهوراند. دکتر جیوانجی جمشید جی مدی، از پرکارترین دانشمندان پارسی است که تألیفات و آثار او از ۵۰ مجلد در می‌گذرد. از آثار معروف وی باید کتاب ‹‹آداب و رسوم زرتشتیان›› و کتاب پهلوی ‹‹جاماسب‌نامه›› و ‹‹پارسیان در دربار اکبرشاه›› و چاپ چند متن انتقادی پهلوی را نامبرد. مقالات زیادی از وی منتشر شده‌است که همه در مجله‌های معتبر علمی‌ مانند مجله‌ی انجمن آسیایی لندن و بمبئی و بنگال و بنگاه خاور‌شناسی کامه بوده است.

از دانشمند دیگر پارسی که پس از تحصیلات کارشناسی دانشگاهی به آلمان رفت و تا پایان عمر در آنجا زیست باید یاد کنم؛ این دانشمند دکتر جهانگیر تاوادیاست. او صاحب تألیفات دقیق و پرارزشی چون ترجمه‌ی کتاب پهلوی ‹‹شایست نشایست›› و ‹‹تاریخ زبان پهلوی›› است.

یکی دیگر از تحصیل‌کردگان بمبئی که هرگز به اروپا نرفت ولی با زبان‌های آلمانی و فرانسوی آشنایی کامل داشت، شخصی به نام بهمن جی نوشیروان جی دهابر است. این دانشمند وارسته و دقیق کارهای زیادی انجام نداده است ولی آن‌چه انجام داده است در حد اعلای دقت است. از آثار معروف او ترجمه روایات به زبان انگلیسی و چاپ انتقادی نامه‌های منوچهر و چاپ انتقادی یسنا و ویسپرد با تهیه فرهنگ لغت در پایان کتاب است که خود به‌تنهایی یک فرهنگ کامل پهلوی است. کتاب داتستان دینیک و ماتیکان هزار داتستان و هیرپتستا به وسیله‌ی دانشمند دیگر پارسی به نام سهراب بلسارا از پهلوی به انگلیسی برگردانده شده است. این شخص از دانشمندان و پهلوی‌دانان بلامعارض در زمان خودش بوده‌است و تألیفات وی هنوز نیز به همان اعتبار روزگار خودش باقی است.

مدت‌ها سردبیری مجله‌ی معروف ایران‌لیگ را به عهده داشته است. از خانواده جاماسب آسا و سنجانا دانشمندان متعدد برخاسته‌اند و به قول سعدی افراد این دو خاندان بیش‌تر از عالمان دین بوده‌اند.

گرشاسب انتیا، یکی دیگر از دست‌پروردگان خورشید کامه که به جای خود نامش را فراموش کردم، برای متن پازند یشت‌ها و خرده اوستا، چاپ تصحیح‌شده و انتقادی تهیه کرده است. ترجمه چند متن پهلوی را نیز آماده و منتشر کرده است که از آن جمله چاپ بسیار ارزنده کارنامه اردشیر بابکان است. اما در همین زمان که در هندوستان پارسیان در رفاه و آسودگی می‌زیستند و به کار علم می‌پرداختند، هر روز از ایران اخبار نامساعد از اوضاع زرتشتیان، به هند می‌رسید. پارسیان هند به فکر بهبودی اوضاع برادران خویش در ایران افتادند، سران و بزرگان پارسی به فکر تأسیس انجمنی به نام ‹‹پرزفند›› یا انجمن بهبودِ حال زرتشتیان Persian Zoroastrians Amelioration Funds برآمدند. این انجمن در سال ۱۸۵۴ میلادی تأسیس شد و نخستین نماینده‌ی خود به نام مانکجی لیجی‌ هاتریا را روانه ایران کرد. نامبرده در تهران و یزد و کرمان به تأسیس مدارس و انجمن و سایر مراکز عام‌المنفعه اقدام کرد. مهم‌ترین خدمتی که انجام داد موضوع از بین‌بردن جزیه بود. او در اقامت ۳۶ساله خود در ایران، فارسی را بسیار خوب آموخت و چند کتاب و یادداشت‌ها به این زبان نوشت. در سال ۱۸۹۰ میلادی و در تهران به رحمت ایزدی پیوست.

دومین نماینده پارسیان یک نفر به نام اردشیر جی ریپورتر که نامبرده مردی بسیار فاضل و دانشمند بود و تا سال ۱۹۱۶ میلادی مشغول خدمت به جماعت بود و در این سال و در تهران درگذشت. در همین زمان یعنی سال ۱۲۸۶ خورشیدی انجمن زرتشتیان تهران تأسیس شد. ولی انجمن زرتشتیان یزد چند سالی زودتر یعنی به سال ۱۲۷۱ خورشیدی و با نام ‹‹انجمن ناصری زرتشتیان یزد›› به وجود آمده بود. ناصری از آن جهت می‌گفتند که در روزگار ناصرالدین‌شاه تأسیس شده بود.

انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی نیز در سال ۱۹۱۸ میلادی و به راهنمایی چندتن از پارسیان مانند دینشاه ایرانی و پشوتن جی مارکر تأسیس شد. خدماتی که این انجمن انجام داده است، علاوه بر تأسیس چند مرکز فرهنگی در یزد و دهات اطراف آن، استاد روانشاد ابراهیم پورداود را که در آن روزها در برلین و به مطالعه و تحقیق درباره‌ی ایران  باستان مشغول بود، به هند دعوت کرد و کتاب‌های یشت‌ها و یسنا و گاتها، از تألیفات آن استاد به همراهی انجمن‌های زرتشتیان ایرانی بمبئی و ایران‌لیگ چاپ و برای دانشمندان و بزرگان ایران فرستاده می‌شد. هم‌زمان با انتشار آثار استاد روانشاد خود دینشاه ایرانی که از دانشمندان و از وکلای مبرز دادگستری بود، کتاب‌هایی با عنوان ‹‹اخلاق ایران باستان›› و ‹‹فلسفه ایران باستان›› نوشت که مرحوم عبدالحسین سپنتا آن‌ها را به فارسی برگردانید و چاپ و منتشر شد. مرحوم دینشاه ایرانی تألیفات دیگری نیز در زمینه ادبیات فارسی دارد که باید از کتاب ‹‹سخنوران دوران پهلوی›› که با همکاری دوست وفادارش روانشاد عبدالحسین سپنتا، چاپ شده است، یاد کرد.

دینشاه ایرانی، ۵۰ غزل از حافظ را انتخاب و با عنوان ۵۰ غزل حافظ با شرح و تفسیر به انگلیسی ترجمه کرده است. این کتاب سال‌ها در دانشگاه بمبئی مورد استفاده دانشجویان زبان فارسی بوده و هنوز هم از کتاب‌های خوب حافظ‌شناسی در زبان انگلیسی است.

منتخبات اشعار عارف نیز با ترجمه‌ی دینشاه ایرانی چاپ و منتشر شده است. هم‌زمان با انتشار آثار استاد پورداود، از طرف انجمن ایران‌لیگ، کتاب بسیار مهم و ارزنده‌ی با عنوان ‹‹پارسیان اهل کتابند›› نوشته‌ی پروفسور طاهر رضوی استاد دانشگاه کلکته و با ترجمه پروفسور مازندی، به زبان فارسی چاپ و منتشر شد. انتشار آثار پورداود و توجه ایرانیان به تمدن و فرهنگ گذشته‌ی خود موجب شد که در دانشگاه تهران نیز کرسی زبان‌های ایران قدیم تأسیس شود. از استاد پورداود دعوت شد که تدریس مواد مزبور را به عهده گیرد. استاد از سال ۱۳۱۶ شمسی که به ایران مراجعت کرد تا ۱۳۴۶ خورشیدی که به رحمت ایزدی پیوست، عهده‌دار تدریس زبان‌های ایران قدیم بود. ده‌ها تن دانشجوی مستعد را ارشاد و تعلیم داد که از آن میان باید از استاد روانشاد دکتر معین یاد کرد.

گشتاسب نریمان نیز که خود یکی از مؤسسان انجمن ایران‌لیگ بود، از دانشمندان بنام بود که علاوه بر آشنایی با زبان‌های آلمانی و فرانسوی با زبان روسی نیز آشنایی داشت. بسیاری از آثار اروپاییان که در زمینه فرهنگ و تمدن ایران بود را به زبان انگلیسی درآورد که جملگی به چاپ‌های مکرر رسیده است. مقالات او که در زمان حیاتش در مجلات مختلف منتشر می‌شد، پس از در گذشتش با عنوان ‹‹مقالات تحقیقی گشتاسب نریمان›› و در دو مجلد بزرگ در بمبئی به چاپ رسید. این نوشته‌ها اطلاعات بسیار زیاد درباره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران در بر دارد که هنوز هم تازگی خود را از دست نداده‌اند. دو مجله بسیار مهم و علمی‌ هنوز هم به کار تحقیقی خود ادامه می‌دهند؛ یکی به نام انجمن یادشده (ایران‌لیگ) که تا چندی قبل مدیریت و سردبیری آن با روانشاد کیخسرو فیتر بود . مجله‌ی دیگر از انتشارات ‹‹بنگاه خاورشناسی خورشید جی رستم جی کامه›› و با عنوان

The Journal of Yhe K. R. Cama Oriental Institute, Bombay است و سالی یک شماره و یا هر دو سال یک شماره چاپ و منتشر می‌شود. مقالات این مجموعه درباره ایران و فرهنگ ایران و زبان‌های ایران و هند است. مثلا یکی از شماره‌های این مجله که متجاوز از ۴۰۰ صفحه دارد، اختصاص به ترجمه‌ی بسیار دقیق و علمی ‌از گاتها دارد که به وسیله‌ی موبدی دانشمند به نام پونگر Punegar انجام شده است. این شماره جداگانه نیز چند بار چاپ و انتشار یافته است. جمعیت پارسیان جهان در حدود ۱۸۰ هزار تا ۲۰۰ هزار نفر است که قسمت اعظم آنان در هندوستان و به خصوص در شهر بمبئی به کار تجارت و علم فعالیت دارند. این عده هنوز پس از بیش از ۱۲ قرن دوری از میهن، رشته‌ی مهر و علاقه را نگسسته‌اند و هر روز پنج بار در نماز روانه‌ی خویش به ایران و شاهنشاهی ایران درود می‌فرستند. آرزوی هر پارسی در زندگی علاوه بر فرزند خدمتگزار و برومند، زیارت خاک ایران و به‌ویژه سرزمین پارس زادگاه کورش و داریوش است.

کتبی که در نگارش این نوشتار از آن‌ها استفاده شده است، به قرار زیر است:

۱-    ایرانشاه، تأْیف روانشاد پورداود، بمبئی: ۱۲۹۵ یزدگردی.

۲-    قصه سنجان، تصنیف بهمن بن کیقیاد بن هرمز دیار سنجانا، چاپ حیدرآباد دکن‌ اندهراپردیش (هند): ۱۹۶۳ میلادی.

۳- Early History of The Parrsis in India, by : R. B. Paymaster, Bombay, 1954.

4- Prof. Jackson memorial volume, Bombay, 1954.

5- dr. J. J. Modi memorial volume, Bombay, 1930

6- Persia Past and present, by : A. V. W. Jackson, New York, 1906.

7- History of Zoroastrianism, by : Dr. M. N. Dhala, New York, 1938.

8- A history of The Parsis, by : F. D. Karaka, London,1884.

9- Early Zoroastrianism, by :J. H. Multon, London, 1913.

10- Outline of Parsi History, by : Dr. H. D. K. Mirza, Bombay, 1974.

پی‌نوشت‌ها

۱-    راگوزین Ragozin

2-    معجم البلدان تألیف یاقوت حموی، وفات ۶۲۶ هجری.

۳- Persian past and present, New York, 1906.

4- ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی، وفات ۳۴۶ هجری، مؤْف کتاب مشهور مروج الذهب.

۵- The K. R. Cama Oriental Institute, Bombay.

6- Mulla Firoz Library, Bombay.

7- The K. R. Cama Oriental Institute, Bambay.

منبع: نشریه هنر و مردم، دوره ۱۶، ش ۱۸۱ (آبان ۵۶): ۵۵-۶۴.

نوشته مرتبطی وجود ندارد

۱ دیدگاه

  1. میترا می‌گوید،

    درود
    یاد کردید از استاد ی که آوازه ی خدمت ایشون به ایران و زردشتیان به گوش تمام دنیا رسیده ولی در خیابان آفخرای رشت در کوچه های تنگ و قدیمی در ساختمانی که درها و پنجره هاش با قفل های آهنی بسته شده و دست هیچکس به اون نمیرسه که حتی غبار خستگی این سالها رو از روش پاک کنه غریبانه خوابیده . از میلیونها آدم وقتی یک نفر فقط یک نفر دنبالش میگرده ، محلی های مهربان و بی خبر می گن مطمئنی توی رشته؟ شاید تهرانه ؟ این در حالیه که زیر ساختمان ایستادن و نام استاد روی تکه سنگی بر سر در ،نوشته شده.
    افسوس که اونجا نیستم اما شمعهای سبز و سفیدو قرمزی که هر سال محض ورودم روی پنجره هاش روشن می کنم هستند تا بگن استاد تو جاودانه ای مثل ایران .
    آدرس آرامگاه استاد ابراهیم پورداوود برای کسانی که ساعتها می گردن و پیدا نمی کنن( گیلان _ رشت _ سبز میدان _ آفخرا _ جنب آموزش و پروش )

    ارسال شده در تاریخ دی ۹م, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۰۸ ب.ظ

دیدگاه شما

به گونه‌ی خودکار، واژگان پینگلیش به دبیره‌ی پارسی دگرگون خواهد شد. اگر می‌خواهید با دبیره‌ی لاتین بنویسید Ctrl+g را فشار دهید.
برداشت از اين تارنما تنها با يادکردن از نام «انجمن پژوهشي ايرانشهر» امکان‌پذير است.